روزی یک حدیث 🕊🕊
🌸 امیرالمؤمنین علی علیهالسلام فرمودند:
🍁 إنَّ أهنَأ النّاسِ عَیشا مَن کانَ بِما قَسَمَ اللّهُ لَهُ راضِیا.
🔹 آرام و گوارا ترین زندگی را کسی دارد که به آنچه خداوند برای او قسمت کرده است، راضی و خشنود باشد.
📚 غررالحکم حدیث۳۳۹۷
عهد با شهدا
✍امروز پنجشنبه مورخ 10 آبان ماه 140۳
بــه یــاد برادر شــــــهیدم: 🔻
شهید محمدعباس گلچین زاده
✍ عهد می بندم بر اصول و راه و هدف شهدا پایبند باشم و با عنایت حق و توکل بر خدا و توسل به معصومین (ع) همواره در مسیر مستقیم الهی ثابت قدم بمانم .
💬و ثواب اعمال خیرم رو به این شهید و امام زمان ارواحنا فداه تقدیم کنم.
▪️ان شاء الله تاثیرات آن را در زندگی تان شاهد خواهید بود.
#مشارطه و #مراقبه ✏️📋
#مراقبه
السلام علیک یا مأمول
آقای من
موقع مطالعه متوجه شدم ، یکی از القاب شما مأمول هست ، چقدر جانبخش و روح نواز ، یعنی آرزو شده یعنی کسی که مردم به او امید بستهاند.
✨شما ️نور علی نوری✨️
بودن با شما گرمابخش و جانافزاست.
امام مبینم ،، تصمیم گرفتم که با نگاه پر مهرتون ،،امید رو در دلها زنده کنم ،، هر جا زمهریر نا امیدی از رحمت خدا به جانها زد ،،با گرمای وجود شما تلاش کنم برای ایجاد شور و انگیزه ، برای حیات☀️🌕🥹😊
❀🏴🇵🇸 #امام_زمان
#لَـیِّن_قَـلبی_لِوَلِیِّ_اَمرِک
#اللھم_عجل_لولیک_الفرج
#السلام_علیک_یاصاحب_الزمان
#ارتش_قهرمان
سلام امام مهربانی ها💚
با یاد شما همه چیز زیباتر میشود
چقدر دل انگیز است ذکر یاد شما
و باریدن باران
خدایا قلب مرا آکنده از یاد حضرت کن
همان گونه که عطر باران را
در کوچه برزن شهرمان پیچاندی💙
#یاصاحبالزمان
#امامزماندلم
هرگز از پیدایش افراد شکاک در اجتماع که علیه اسلام سخنرانی کنند و مقاله بنویسند، متاثر که نمیشوم هیچ ، از یک نظر خوشحال هم میشوم ؛ چون می دانم پیدایش اینها سبب می شود که چهره اسلام، بیشتر نمایان شود .
وجود افراد شکاک و افرادی که علیه دین سخنرانی می کنند، وقتی خطرناک است که حامیان دین ، آن قدر سرد و بی روح باشند که در مقام جواب برنیایند ؛ یعنی عکس العمل نشان ندهند.
استاد شهید مرتضی مطهری 💚
#خاطرات_کوتاه_از_انسانی_بزرگ
🌷شهید ابراهیم هادی🌷
شب جمعه و ساعت دو نیمه شب بود. جلوی مسجد محمدی (در اتوبان شهید محلاتی) مشغول ایست و بازرسی بودیم.
من و چند جوان دیگر، کنار ابراهیم هادی روی پله مسجد نشستیم و او برای ما صحبت می کرد.
یکباره از جا پرید‼️ دوید و به سمت ابتدای خیابان مجاور که صد متر با ما فاصله داشت رفت❗️
نشست و دستش را توی جوی آب کرد❗️ بعدهم برگشت.
با تعجب پرسیدم: "آقا ابرام چی شد⁉️"
گفت: "هیچی، یک پیت حلبی توی جوی آب افتاده بود و همینطور که می رفت، سر و صدا ایجاد می کرد.
رفتم و از داخل جوی آب برداشتم تا صدایش مردمی که خواب هستند را اذیت نکند. "
او با کار خودش، به ما که نوجوان بودیم، درس بسیجی بودن و چگونه زیستن می آموخت.