من فقط میتونم رو ی کاِغذو انقد خط خطی کنم که تیکه پاره بشه ، و همزمان تو دلم به همه فح-ش بدم .
من یه روز مغزمو در میارم برات میپزمش و به خوردت میدم تا خیالم جم شه همه حرفامو یه جا و تو یه ثانیه بهت گفتم.
یه روز میرم بالای پشت بوم یه دل سیر شیر کاکائو میخورم ، بعدش بالامو میبرم مثل یه گنجشگ بی بال میپرم پایین.
بعضی وقتا حس میکنم یه برگ سرگردونم که خودشو سپرده دست باد ، تهش میوفته یه گوشه یا یکی میاد روم لگد میزنه ، یا یه سگ روم میش-----اشه .
با من قهر میکنی به کدوم سیاره سفر میکنی که من اینجا انقد احساس تنهایی و گم شدن میکنم .
یه وقتا ادم تنها هم نیست ، وقتی تنها باشی خودتیو خودت .
ولی یه وقتایی خودتم رفتی .
هیشکی نیست .