رها کردن اینطوریه که یهو به خودت میای میبینی آسمون آبی تره آدما مهربونن قهوه ات خوشمزه اس پرنده ها برات میخونن و دنیا میگه بیا همه چیزای خوب مال تو؛ رها کنید بچه ها، جدی جدی رها کنید.
بیرون کشیدن یه آدم از بدنت کار سختیه اینکه سعی کنی دیگه تیکه کلامهای اونو نگی شبیه اون رفتار نکنی، شبیه اون نخندی شبیه اون زندگی نکنی.
آدمها گِله میکنن، چون مایلن چیزی رو بفهمن و ترمیم کنن.
«در گِلهکردن، میل به آشتی» هست.
اما وقتی دیگه نمیرنجم، معنیش این نیست که قوی شدم، بلکه معنیش اینه که چیزی به پایان رسیده و «من دیگه اینجا نیستم.»
تمام حرف رو در کوتاه ترین و بهترین حالت ممکن آقای جمال ثریا گفت:
"در دوست داشتن تو
خودم را
خیلی رَنجاندم."
از دردهایش چیزی نمیگفت؛ و من میدانستم کارد وقتی به استخوان میرسد، آدم را لال میکند.
بابتش دیگه انقدر ناراحت نیستم، میدونم اتفاقی که باید میافتاد، میدونم اون غمه برام لازم بود، میدونم باید بزرگ میشدم، همین.
بابتش دیگه انقدر ناراحت نیستم، میدونم اتفاقی که باید میافتاد، میدونم اون غمه برام لازم بود، میدونم باید بزرگ میشدم، همین.
من وفادارترین آدمها رو دیدم که خیانت کردن،
باهوشترین افراد رو دیدم که فریب خوردن،
صادقترین آدمها رو دیدم که دروغ گفتن،
مهربونترین آدمها رو دیدم که دل شکستن،
قویترین آدمها رو دیدم که کم آوردن،
بالغترین افراد رو دیدم که بچهگانه رفتار کردن
و از همهی اینها متوجه شدم هیچ بد و خوب مطلقی وجود نداره!
همه ممکنه اشتباه کنن و هیچچیز از هیچکس بعید نیست.
چطور قوی باشم؟
من فقط اون رابطه رو از دست ندادم، من خودمو جا گذاشتم توش آرزوهام، خندههام، انرژیهام، اعتماد به نفسم، همهشو. چطور وانمود کنم خوبم وقتی خودمو گم کردم؟
فکر میکنی فراموشش کردی اما پس از مدتی، به شکل گریهی بیدلیل یا دلتنگی و اندوه و ترس گاه و بیگاه برمیگرده.
یه روز مجبور میشی از آدم مورد علاقهات، خونه مورد علاقهات و گلدون مورد علاقهات دست بکشی و بپذیری فرد دیگهای اونها رو خواهد داشت که اندازه تو دوستشون نداره و هیچوقت اندازه تو اونها رو نمیشناسه و متوجهشون نیست.