اویمن;
هاها، میریم بخوابیم.
اگر گذاشتن درسها برای صبح نبود که،، حقیقتا ما چه میکردیم؟
[مثلا باید میگفتم امروز وقتی اومدی، چقدر تو اون چاردیواری و این تیکه پوست جا نمیشدم. روحمم میخواست بال در بیاره.]
از یه طرف احساس میکنم هیتلرم و مسئولیتِ تمام اشتباهات جهان به دوشمه، از یه طرف میخوام یقه خودم رو بگیرم و ** بدم، از یه طرف حسِ مظلومیت و پیشی بودن، از یه طرف ..