اویمن;
بفرمایید، حالا هی قدر ندونین.
البته من میدونم هیشکی اینجا نیست که قدرِ اینا رو ندونه، البته☺️🔪
نوشتم توی دفتر که؛ دوستداشتن یعنی اهمیتدادن. و اهمیتدادن هم یعنی «بیا. این چاقو. بزن مرا. هروقت و هرجا که دلت خواست، اگر بدموقع باشد هم که چه بهتر.» نوشتم که هرکه گفت دوستداشتن دواست، یکی -عذراً و تقصیراً- بزنید توی دهانش. این را کسی میگوید که خودش همین را فریاد میزده. و ایکاش توی دهان من هم بزنید. مینویسم که الان منطقم حرف میزند، فردا که بیدار شدم، معلوم نیست. شاید این خطخطیها، خط شد. کسی چه میداند. رنج را از آنطرف که بنویسید، "رنج" نیست. میشود "اهمیتدادن". اینها را منطقم میگوید البت...
ـ ــ روزنگار/مُوقتیاتیاندریوم/سینحانون.