اویمن;
جزئیات،ظرافت،لبخند.
جزئیاتِ زیادی توجهم رو جلب میکنه، جزئیاتی که هرکدوم یجورِ خاصی، وقتی از دیدگاهِ نویسنده بهشون نگاه کنی، قشنگ و اگوریپگوری ان:)))
پسر، کتاب خوندن اینشکلی اصلا یه لول دیگهس!
زمستون عجیبیه، از شدتِ عجیب بودنش هرچی بگم کم میشه. اینجوریه که دست و پاهات پتو لازمه، خودت تیشرت پوشیدی، و دلت بستنی میخواد.
دلم میخواهد خشت به خشت ارگِ بم را بازسازی کنم ولی این حجم زیست را نخوانم. جداً هنوز نمیتوانم حتی بهش فکر هم کنم. جلبکهای عزیزم. کرمهای نازنینم. هاهاها چقدر خوشحالم.