آدمیزاد هر دفعه که عصبی میشه و هیچی نمیگه -و یه دستی این وسط مشت میشه- بهطورِ ملموسی یه جون از جوناش کم میشه.
اویمن;
آدمیزاد هر دفعه که عصبی میشه و هیچی نمیگه -و یه دستی این وسط مشت میشه- بهطورِ ملموسی یه جون از جو
ولی تو باید داد بزنی خب؟ داد بزن تا صدات بگیره✨
اویمن;
یجوری حوصلم سررفته و یجوری کار ریخته سرم و یجوری نمیخوام هیچکاری کنم که حد نداره.
از اونجایی که نوشته بود اشکالی نداره یه وقتام هیچ کاری نکنی، پس اشکال نداره دیگه. ولمان کن.
خیلی وقتهام اینکه آدمیزاد به تعریف نیاز داره، ربطی به ضعف و اعتمادبنفس و این زهرماری ها نداره. بعضی وقتها آدم فقط میخواد بدونه که راهش همینه؟ درست داره میره یا کلا از ریشه کجه. اینکه بر میگردین میگین تعریف نمیکنیم که پررو نشه یا دست از تلاش نکشه رو درک نمیکنم. یا بزنین تو برجک و تموم؛ یا بگین خوبیهارو. خوبیَت نداره معلق گذاشتن مردم. [البلاتکلیفی اشدُ من الموت].👩🦯
چی میگه؟ میگه "آدرس شانهام را به تو خواهم داد؛ اگر روزی به تکیه دادن نیاز داشتی بدون ذرهای تردید بیا".