اویمن;
اندریوم، سی بهمن چهارده صفردو.
که نمیدانم چهم شد و چهم است. عجیب است. برای کوئیز ریاضی فردا و سؤالهای کاربرگِ عجیبش حتی یک قلم هم روی کاغذ نگذاشتم و حتی حالا هم قصدش را ندارم. حتی نمیدانم صبح بلند شوم یا نه. فقط خستهام. همین.
آدمیام که با خیال راحت فردا برم و بگم هیچی حل نکردم و معذرت، ولی حوصله بقیه روزو ندارم.
اویمن;
نمیدونم. اگه نرم فقط یه زنگ ریاضی از دست دادم.
دلم تنگ میشه و زهرمار. وای.