ولی این حجم از دقت و تفاوت و ظرافت و همهی چیزهای عجیبِ خوابیده پشت تکتک این دونههای ریز نتونستنیه:)))
بخوام روراست باشم، دیشب یکی بهم گفت وایب اینجا منفیه و فلان. برای همینه که حالا هی تایپ میکنم و هی بنظرم بَده.
اویمن;
بخوام روراست باشم، دیشب یکی بهم گفت وایب اینجا منفیه و فلان. برای همینه که حالا هی تایپ میکنم و هی
از وقتی یادم میآد، همیشه سعی کردم حرفِ بقیه کتفمم نباشه، ولی. چکنیم کیومرث، آدمیزاده دیگه.
اویمن;
نگاش کنننن:)))))))))
برای یه سرمایی سگی گرفتن همین ۲۳ثانیه با دستای قندیل شده و رو به موت شاهکاره، شاهکارر.
داشتم میگفتم نبابا من هنوز نمیخوام بمیرم اونم با برف و جاده، من هنوز کلی آرزو دارمم، دلم میخواد بنویسم، دلم میخواد انسانی بخونم، دلم میخواد... که یهو دیدم عه. هرچی دارم بعدش میگم با خنده، آخرش خلاصه میشه توی تو. پسر، بند و بساطِ این امیدِ دست و پا شکسته رو یکی باید جمع و جور کنه...
ـ ــ اندراینروزها،اسفندِ چهارده صفردو.