اویمن;
امروز دبیر ریاضیمون گفت، شما اگه بدونید دنیا چقدر بزرگه هیچوقت به زندگی توی یه گوشه از اون راضی ن
همچنین، جملاتِ من اگه دبیر میشدم:
از انسانی خوندن هم چیزی که منو میترسونه، هم نشینی با یه عده آدمه که شاعرا و نویسندههای عزیزم رو جزء اموال خودشون میدونن.
اویمن;
از انسانی خوندن هم چیزی که منو میترسونه، هم نشینی با یه عده آدمه که شاعرا و نویسندههای عزیزم رو جز
امروز یکی رو دیدم که میگفت اسم بچهم رو میخوام بزارم امیرهوشنگ. نمیخواام، ینیی چییی.
من حتی از شنیدن آهنگِ مورد علاقهم از دهن یکی دیگه لجم میگیره، با من از غیرت و حسادت حرف نزنین.
اویمن;
امروز یکی رو دیدم که میگفت اسم بچهم رو میخوام بزارم امیرهوشنگ. نمیخواام، ینیی چییی.
"امیرهوشنگ" برای من یعنی پیچیدن صدای ضبط شدهی "امیرهوشنگِ ابتهاج، ملقب به ه.الف.سایه در روز یکشنبه ۶اسفندماهِ .." و تکرار واضح تک به تکِ آواها و خشهای نازکِ زیر صدا. یعنی تقدسِ توجیه نشدنی.