اویمن;
در طول هفته، فقط اون تایمی که باید زبان بخونم دلم میخواد بمیرم.
بقیه تایم ها رو فقط دلم میخواد ناپدید شم✨
- بهم میگه رها کن، دل بکن از این پیچکی که شده طناب دارت..
نفس عمیق میکشم، آسمونُ نگاه میکنم. تو ذهنم به پهنای صورت، به ساده انگاریش لبخند میزنم و در حالی که یه نمهش - که بیشتر به پوزخند میمونه - به صورتم هم سرایت کرده، زمزمه میکنم «با منی که هنوز نتونستم از لینکِ اویمن قبلی بگذرم و از تصویری که موقع سرچ آیدی، هنوزم چند ثانیه ایتا بهخاطرِ باگ میاره، دل بکَنم، از دلکندن حرف زدن خنده داره :)
میگم دیدی آیدی اینجارو، چقد مضحکه؟ لابد میگی چرا آیدی اصلیُ برنمیدارم؟ چون میترسم ایتا دیگه عادت کنه و همون تصویرِ چند ثانیهای رو هم بهم نشون نده. حالا تو با من از دل کندن حرف میزنی؟:) »
ـ ــ غریبیات/سینحانون.