اویمن;
یا این بهار زیادی بهاره، یا من زیادی خمارم.
حالا که دارم از دور کتابهای خاک گرفته رو نگاه میکنم، انگار یکم- دوزِ خماریم زیاد بوده.
مدت زمان زیادی سر و کله زدن با درگیریهای داخلی و احساساتِ متناقض و اضطراب و اورثینک و دلشوره و هزارتا کوفت و زهرِمار دیگه از من یه آدمِ خیلی «ممنون با خودم حلش میکنم»ی ساخته، متأسفم که تلاشت برای کمک رو قهوهای کردم.
اویمن;
یکی از تفریحاتِ برجستهم هم لبخند زدن به بچههای کوچولو و تماشای ریختن برگهاشونه.
-چشه این دیوونه؟ خدا شفاش بده.