اویمن;
استخون لگنم دررررد میکنههه
در حالی که خیلی مشتی مث همیشه نشسته بودم رو دستهی میزِ کناریم، یکهو نیروهای اهریمنی بر علیهم دسیسه کردن و با زاویهی نود درجه و یه لنگ هوا، پخش شدم کفِ زمین.
- من فکر میکنم عشق، بیشتر از اینکه یه احساس حیرتِ اولیه باشه؛ یه دلبستگی کهنهی رج به رج بافته شدهست...
اویمن;
رادیو راه اونقد نتونستنیِ که دارم نمیتونم.
مجتبی شکوری حقگو، زیبا، لطیف.
اویمن;
- من فکر میکنم عشق، بیشتر از اینکه یه احساس حیرتِ اولیه باشه؛ یه دلبستگی کهنهی رج به رج بافته شده
جوری که جملههاشو ادامه میدم ولی داره اشتباه میگه: 😔😂