اویمن;
و گفت «کاش سختیهایمان همانقدر سطحی بود که آدمها میفهمیدند».
«هیچکس قرار نیست بفهمه که تو چه لحظاتِ سختی رو تاب آوردی...»
بنویس که شاید هیشکی نفهمه، ولی من کنارتم. تو کافیای و همهچیز عادیه. مهم نیست که زمزمههای بیخ گوشِت بدترینهان. تو خوبی.
[عزیزِ من. پشیمونم بابتِ هردفعهای که افکارم رو واسه آدمها توضیح دادم. لطفا این کار رو نکن. دیگه و هرگز.]
معاشرت با آدمها نه، ولی ایستادن و از دور تماشای همهمه و درهم لولیدن زندگی میتونه یکی از موردعلاقههام باشه.