یا حداقل یکی که موقع زنگزدن به والدین بچهای که پاش پیچ خورده، جوری استرس نمیگیره که انگار مقصر اونه.
اویمن;
من میگم برام مهم نیست، و از سردرد کتابم بسته میمونه.
من میگم برام مهم نیست، و ساعت شیش صبح نگاه به سقف برای خشک نگهداشتن چشم کافی نیست.
ـ pov: مدیر مدرسه قبل مسابقه بزور برات لقمه گرفته و تو ماشین با بچها مورق بازی کرده.
من از اون آدمهام که اگه قرار باشه مثلا ساعت هفت برم یهجایی که برام مهمه یا با افرادِ اون جمع راحت نیستم، از ساعت چهار میشینم روبروی کمد و نمیتونم هیچ کارِ دیگهای انجام بدم:)))))