امروز از آن روزهایی است که از دنده چپ بلند شدهام. اشکال ندارد، فردا از آنطرف بلند میشویم.
«حقیقت این است که مدتِ زیادیست احساس میکنم کافی نیستم. و حالا که این اعتراف را مینویسم، کمی تا حدودی شک در وجودم میدود. اما بعد، نه. کافی نیستم. نه برای خودم، نه برای کسی، نه برای رؤیایم، نه برای هیچچیزِ دیگر و نه برای زندگی.»
اویمن;
بدتر از موفق نبودن، از دور تو چشمِ مردم موفق بهنظر رسیدنه.
این "بهنظر" رسیدن بد جانوریست.
اویمن;
«حقیقت این است که مدتِ زیادیست احساس میکنم کافی نیستم. و حالا که این اعتراف را مینویسم، کمی تا حد
جالب این است که امروز کسی بهم گفت خیلی ادعا دارم، حالا یک ناکافی پرادعا هستم.