اویمن;
اولین باریه که بخاطر درس تا این موقع شب بیدار موندم.
حالا البته این بار هم بخاطر درس نبود، کلاس و بیرون و حموم و یکم دیر به خود اومدن*😔
اویمن;
سرِ زنگ ریاضی، سخت ترین کار دنیا شده بود کنترل قطرههای سمج گوشه چشم.
کلمهی اول رو ننوشته، نزدیک بود بغضم بترکه و برای اولین بار بلند بلند زار بزنم.
هی میخوام بگم نه، طوری نشده، من خوبم. ولی میبینم نمیشه. نمیتونم. کم آوردم. نمیتونم.