دست و دلم به چیزی نمیره، چیزهایی که یقین داشتم همه دود شد، و الان از خودم هیچچیز ندارم. حتی ذرهای امید.
مسخرهست ولی تمام زحمات هفت-هشت ماههام برای یقین انتخاب رشته هم پودر شد. نشستن پای بچهای هر رشته، واقعیتها رو اینطور خشونتبار تو صورت آدم میکوبه.
یچیزِ جالب: پیامهاتون رو تو خود ناشناس جواب میدم و اگه نیاز بود تو کانال هم میذارم. اینجوری هم زودتر جواب داده میشه و هم اینجا کمتر شلوغ میشه و رو اعصابم نمیره=))
شاید خوبی دبیر ترسناک هم اینه که موقع پایان ترم انقدر که کتابش رو جویدی، دیگه ابداً نمیتونی بری سراغ خوندن.