آنقدر بیانرجی هستم که فکر میکنم برای برگشتن به زندگی، باید از نو پا به عرصهی وجود بگذارم.
اویمن;
مامان هر هفته: بسه دیگه چقدر آشغال نگهداری، بنداز دور این آشغالا رو. اون آشغالا:
متأسفم مامان، یک سال دیگه هم آشغال جمع کردم.