اویمن;
تا قبل از امروز، فکر نمیکردم طعنه هم میتونه انقدر شیرین باشه.
کاش میشد به همهی آدمهایی که با اون نگاهها از بالا به پایین بهم نگاه میکنن بفهمونم که چقدر ازشون بالاترم.
بابت گرم نبودن آب زدم زیر گریه و خیلی نامحسوس خزیدم توی اتاق، و توقع نداشتم بابا پشت پنجره بگه انقد تو خودت میریزی همین میشه.
اویمن;
بهم میگه خانوم جلسه پیش که نبودم، ولی اینو واسه شما گرفته بودم. میگم دستت درد نکنه، ایبابا چرا زحم
اونجایی که یه شاگردِ جدید برای چند جلسه تثبیت میاد تو کلاس و همون جلسه اول تو زنگِ تفریح به مدیر میگه خانوم نمیشه بعدش هم همین کلاس باشم؟، دو سه لول به شکفتن شکوفهها درونم اضافه میشه😭
ـ ــ اندریوم.
من حتی به اون شاگرد خوبهی کلاسم هم توجه خاص نشون نمیدم، چون بنظرم احتمالا جاهای دیگهای هم مورد توجه قرار میگیره😂
اویمن;
همیشه از توجه کردن به آدمهای خیلی محبوب فراریام.
و بهجاش، ترجیح میدم توجهم رو به کسی هدیه بدم که قدرش رو بدونه و بین باقی توجهها گمش نکنه.