اویمن;
ترجیحاً اگر با بنده کاری دارید برای شش ماههی دوم سال نگه دارید، شش ماههی اول گرم است اعصاب ندارم.
وا عزیزم منظورت چیه چرا اینجوریای؟ مگه نمیبینی گرمه.
=))))شاید براتون سؤال باشه گرمای یزد چجوریه، یک فریم از پاکت نامهای که فقط پنج دقیقه توی جیب لباس بوده:
اویمن;
انقدر دقیقه نودی بودن داره آزارم میده، همینطور عدمِ تعادل روانی.
یعنی من تصمیمی رو که تو چندین ماه نمیتونم بگیرم، تو پنج دقیقهی آخر جمع میکنم. همینطور تغییر ۱۸٠ درجه تصمیم، درست دقیقهی آخر. همهچیز ممکن است.
هدایت شده از کاشابربودم.
پزشکیان حرف میزنه یاد وقتی میوفتم که میخواستیم با همکلاسی های براندازم بحث سیاسی کنیم. همونقدر زبون نفهم و سلیطه و هوچی.
اویمن;
من اگه جلیلی بودم میزدم زیرِ گریه.
ممنون که انقدر جلوی هاری سگها محکمی.
اویمن;
به من بخند تا بشم، یه تصویر تو چشمهات. [یه تصویر که شاید با خندهت، کمتر دل/تنگ/ه].
شاید بعد این مدت، تازه یک هفتهای بود داشتم مغلوب مکانیزم فرارِ ذهنم میشدم. برگشتیم سر نقطهی اول، بیا اینجا دلتنگی عزیزم.