اویمن;
اما متأسفانه میزان تو یه جوب رفتن آبم با کسی ارتباط مستقیمی داره با اینکه چقدر ابلهانه، به مسخرهتر
باز هم نتونستم نخندم، گیر افتادیم کیومرث. خاک تو سرت که وقتی خندیدی دیگه نمیتونی نه بگی.
مقابل آدمهای رمزآلود و مبهم درجا آچمز میشم. این از اونها بود که احتمالاً بارها بابتش قراره بگم ها؟ چهطور شد؟
اویمن;
از یه تجربهی روایتگری کوتاه، اما دوستداشتنی. مرداد صفرسه.
هزارتا دلیل داشتم برای دیگه نرفتن، ولی تهش این بود که انگیزهم برای رفتن بخش مدرسه هنر بود. از مدرسه رسانهی خشک و بدقواره چی میشه روایت کرد؟ جز خمیازه پای سیستم.