اویمن;
حاجی ولی چقد شخصیتم تغییر کرده :))
تقریبا جلوی اینا دیگه حتی یه ذره هم اثری از اون نسخهی آرام و متشخص بنده نمانده، انقد که حرفهام بر اثر فشارِ درسها و ندیدنها روی هم تلنبار شده، الان یه حرافِ وراج بالا پایین پرندهام؛ یک کودکِ هفت سالهی تازه از مدرسه آمده :)))
سرعت تغییر مودِ من به قدری عجیب و حتی جالبه که خودمم توش موندم.
مثلا میبینی در عرض نیم ساعت، از "خدایا من چقد بدرد نخور و مضحکم، منو محو کن" مودم به "بخدا که از صمیم قلبم واسه اونایی که منو ندارن حسرتِ تأسف بارانه میخورم" تغییر میکنه.
اما عزیزِ من.
هر سایهای که میرود،
هر بیدی که تکان میخورد،
هر ستارهای که خاموش میشود،
چیزی در من فرو میریزد . .
. . هرگز گمانم نبود
بیمِ رفتنتان
این چنین
در خانهام قد بکشد؛
سینحانون.