اویمن;
ولی حالا جدی عجب آشغالی هستما.
هربار که پوستِ نیمه ترمیمشده لبم رو بیاراده-درحالی که عذاب وجدان داره منو-میکنم:
از وقتهایی که وقتم بیخود تلف میشه متنفرم، یا خودم تلفت میکنم یا بشین سرِ جات تکون نخور.
اویمن;
مُردن یا جغرافیا؟ این رسمش نبود.
جغرافیای نصفه کاری کرده که حالا در جنگیترین حالت ممکن، از عالم و آدم طلبکارم. دلم یه دعوای درست و حسابی که با کشتن طرفین تموم شه میخواد.