«تو قاتلی، تو قشنگی
و برکه جای حقیریست
چنانکه هیچ نهنگی
در آن حدود نگنجد
غم عظیم تو اما
در این حقیر وطن کرد».
«بِکش بِکش لبِ سرکش
دوباره را به دوباره
مرا بکُش به اشاره
که در مصاف تو باید
لباس بزم درآورد
لباس رزم به تن کرد».
«فقیه خود شده بودم
پس از غمی که مرا کُشت
پس از غمی که مرا بُرد
پس از غمی که مرا شُست
پس از غمی که مرا با
عبای خویش، کفن کرد».
«برای آنکه لبت را
بدون بوسه، ببوسم
به شرط آنکه بمیرم
به شرط آنکه بپوسم
مرا را هر آینه مرد و
تو را هر آینه زن کرد».
اویمن;
مامانبزرگ نمیگه مواظب خودت باش، بهجاش میگه«رو پلهها دلبِدار پات پیچ نخوره دخترا» چارتا پلهست ن
این اصطلاح «دلداشتن» واقعاً نازه، یهجورایی یعنی همه وجودت رو خرج کار کن. مواظبت کامل؛ که «اگه دل بداری، موفق مِشی!»