ورق زدن آلبومهای قدیمی خیلی ناز و ملوسه، دلم عکسهای چاپی بیکیفیتی که برای نوههام بمونه خواست.
اویمن;
دو چیز بود که در اردیبهشت از من گرفته شد: یکی توان خواندن برای امتحان و دیگری، توان خواندن برای امتح
نیمه دوم سال کلاً اینطوریه. مثلا امتحان ریاضی فردا، توی بیست دقیقه جمع شد🎀
اویمن;
من ترجیح میدهم خوشحالیها و غمهایم را با کسی در میان بگذارم که مطمئن باشم، از این موضوع مطمئن باشم
"و او، فقط میخواست خوشحالیهایش را با کسی شریک شود. شریکِ واقعی. همین."
دنیای اطرافِ شما هم اینطور شده؟ چرا انگار اهمیتدادن رو از وجود آدمها شُستن بردن؟ تتمهی مونده هم همهش حفظِ ظاهره.