حقیقتاً یکم دیگه گوشش بدم، روحم همراه تکتکِ سلولهای پروانهای شدهم سبُک میشه، لنگرها رو جمع میکنه و الپرواز.
اویمن;
بعنوان شبِ تولدم زیادی بیمحتوام و احتمالا کمکم توسطِ دلشوره تجزیه بشم.
چی بگم والا، یه سال دیگه هم گذشت. دلشوره قدیمی شد، دو سه تا رفیق آپدیتش اومدن.