شنبه جنگه، شنبه قهر و جداله، سیر شدن قبل تیکه آخر پیتزا ئه، حس غربت و خلوتی شهره، پوچی و خب آخرش که چی ئه، دیدن اونی که میخواستی با کس دیگهایه، رفیقصمیمی دوستته، خونئه، غروب جمعهی سی و یک شهریوره!
شنبه یعنی بعدِ مدرسه دوتا کلاس پشتِ هم تا هشت شب، برگشت و خوندن برای امتحان جغرافی، تا سرحد مرگ گسستن و بعد «آخیش. چقدر امروز مفید بود.»
اویمن;
این مرد(دبیر منطق) علاوهبر اینکه فرشتهست، هرروز هرروز هم درحال تکامله! خودو خودو کت شلوار لازم نبو
سرگرمی مورد علاقهم لبخند زدن به ناز بودنشه.🎀