eitaa logo
اوی‌من;
130 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
173 ویدیو
2 فایل
نوشته‌هایی‌ازمن،که‌دوست‌شان‌دارم. /چون‌که‌می‌خواست‌چیزی‌ازاوبماند./ برای‌خودم‌می‌نویسم؛ #تنهادرصورت‌ِاشتیاق‌اینجابمانید🪴🪞 "خودت‌باش‌سید،تقلیداصلاًجالب‌نیست." - گرچه‌حرف‌نزدن‌امن‌وآرومه،ولی‌می‌شنوم: https://daigo.ir/secret/5158619730
مشاهده در ایتا
دانلود
عجیبه که انقدر زودبه‌زود تاریخ پیام‌ها می‌خوره برای سال قبل.
عجیب‌تر اینکه خونه واقعاً مطلوبه!
هدایت شده از لب‌پَر.
واکنش صادقانه من نسبت به حجم درس های نخونده: نه رهِ گزیر دارم، نه طریق آشنایی
بارون بهار واقعاً خوبه. نه اونقدر سرده که لرز بره تو پاچه‌ت، نه نفس‌ت موقع پُر کردن ریه از هوا قطع می‌شه. یه هوای خنکِ ملایم که خیلی ملیح قطره آب ازش می‌ریزه و کلی بوی ذخیره‌کردنی همراه‌ش داره و گیلی‌ویلی. کل امروز رو از سرماخوردگی خوابیده بودم؟ فدای سرم. ادامه هفته هم روش.
کاش انرژی منرژی خریدنی بود، خسته شدم از بس خستم.
مدت واقعاً زیادیه که چیزها رو درست و کامل حس نمی‌کنم. انگار "تیکه بزرگه‌ی" وجودم نیست. جای دیگه، پی کاری و درگیرِ چیز دیگه‌ایه. نه اینکه توی یه‌جای واحد، مثل گوشه‌ی چشمی، چمیدونم خم ابرویی، انقلابِ بویی، چیزی گیر کرده باشه. نه. ولی انگار چیزی از من که با زندگی تعامل می‌کنه، همه‌ی من نیست. و من نمی‌دونم این "همه" کجاست. تکه‌های وجودم انگار توی هر اتفاق و خم شدن و نشستن و دوباره پا شدن، جاموندن. توی هربار که باید زانو بغل می‌گرفتم و بابت‌ش غصه می‌خوردم، و به خودم اجازه ندادم. شاید هم فلسفه‌بافی بیخودی باشه، که احتمالاً هست. آدمیزاد شیفته‌ی بزک کردن چهره‌ی مشکلات‌ش با معنا و دلیله. اما این کمترازنصفه‌نیمه بودن، آزارم می‌ده. حداقل‌ش اینه که آدم تموم "خودش" رو داشته باشه. بین مخمصه‌ی جبر متعقاتِ زندگی. حتی اگه هیچ‌وقت همه‌ی چیز دیگه‌ای مال اون نمی‌شه. این حداقل‌ْحق آدمیزاده... ـ ــ سین‌حانون، چهارم فرورین صفرچهار!، تولدِ چیزی که مدت‌ها آبستن نوشتن بود.
کارکتر یونگ‌پیل تنها کراش جدی‌مه، لطفاً پیچیدنش در اولویت.
بعنوان اولین سالی که سلیقه‌م این اطراف پیدا شده، تا پنجم عید حتی یه‌بارم بیرون نرفتن و نپوشیدن‌شون فقط می‌تونه یه توطئه باشه.