واقعاً بابت آپشن "معذرتخواهی" از این دنیا ممنونم، لااقل اورثینکر درونم یهجوری خفه میشه.
اویمن;
گفت «موضع قوتِ آدمیزاد هرجاییه، همون هم نقطه ضعفشه» و انگار یه چراغ -مدتها- نیمسوز ذهنم، با کلمات
گفت آشفتگی موقعیه که ما حتی اسم دهها حسی که توی وجببهوجب و سلولبهسلول وجودمون بندری میرن و به در و دیوار رنجه میکشن رو نمیدونیم. حسهای بیبرچسبِ بینظم، انگار که آتشفشان، وقتی که حتی اسم چندینتا رو نمیدونی چی بذاری، من با وقتِ پیشاومدن دستهبندیشون میکنم. مثلاً اسم حس الان «خلأ بعد اجتماع»ـه. ابسوردِ پرصدای بعد برگشتن از جمع. حتی جمع خوب. چرا اینشکلیه؟
آبشار دماغم با هیچ دستمالی بند نمیآد و قاطی این سوت و کوری وحشتناک، چه واقعی چه مجازی، حتی حال فیلم و کتاب هم ندارم.
اویمن;
کارکتر یونگپیل تنها کراش جدیمه، لطفاً پیچیدنش در اولویت.
اینیکی رو هم اضافه کنید🙇♀️
اویمن;
دمت گرم مرجان شیرمحمدی، بالأخره بعد از مدتها یه کتاب خوب.
چه نویسندههای زن خوبی داشتیم! زویا پیرزاد، کجا بودی زن؟ الگودارم کردی.