eitaa logo
‌‌⎯ꥇꥇּ 𝑴𝇁i𝗄︎ׅ𝖺
1.1هزار دنبال‌کننده
162 عکس
10 ویدیو
0 فایل
꒰ 𝖿︎⍵𝗈𝗋 𝇁 ‌ּꩌׄ۫𝗒𝗈𝘤۪ ۪'ꪖ ּ݂ ‌ @idealg 3> ‌‌
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بگم اشتباهی نوشتم آماره فعلیمون 1170 آماره 1130 آپ میکنم الان درستش کردم شما به بزرگیه خودتون ببخشید 😍💁🏻‍♀😂
هدایت شده از مسابقه سین زنی دختر نور 🫂🌸
⊹«مسابقه سین زنی دختر نور»⊹🩰 •مسابقه خفن ،با جایزه خفن؟ ⤺چیکار باید کنی؟ -فقط باید بنری که بهت میدم رو به بیشترین سین برسونی و عضو اینجا شی : ❲࣭ ࣪ 𖧧@masir_noore🌷❳ تا بین شرکت کننده هامون برنده؛ 1.شارژ همراه اول/ایرانسل✨ ִֶָ𓏲࣪ 2.دوره دستبند و گردنبند سازی🐥𓍯 3.و تبلیغ بلاگری با جذب های تضمین شده❕+۱۰ 4.و دوره پرامت های کاربردی و کد های مختلف 🐘تر کردن و ریپ کردن😾🤲🏼ꔛ ࣭ ࣪ . 5.ساخت لگو به طرح دلخواه و با ارزش😚🎀⊹ 6.نکات اصلی درس خواندن+پیشرفت در سال تحصیلی😬📚 ๑ ⤺ حالا اگه همه اینا رو با یه عضو شدن توی چنل دختر نور و فور کردن تو چنلت میخوای به آیدی زیر کلمه
کد
ارسال کن و کد دریافت کن: @dokht_noo𑁍ࠬ¸ کانالی که داخلش برنده ها و نکات اعلام میشن: https://eitaa.com/joinchat/4130932432C0318457184 -سنجاق کانال رو فراموش نکنی بخونی😼✌️🏻 کد ۲۸
پارت 2 رمان خطر عشق +( بالاخره رسیدیم و من غرق زیبایی اونجا شده بودم چقدر بزرگ و قشنگ بود همچی خیلی باشکوه بود ... داشتم میرفتم داخل که یهو چشمم به جونگکوک خورد و استرس گرفتم نتونستم زیاد بهش نگاه کنم از روی ترس زیاد داشت کم کم دستام شروع به لرزش میکرد بهم زل زده بود که یهو... جنی اومد و نجاتم داد.) × هی دختر چطوری + بنظرت حالم خوبه؟ × نه خب ببخشید... + اشکال ندارد برحال مرسی داشتم سکته میکردم × چرا ؟ +.... ( به جونگکوک نگاه کرد) × آها... ببین گفتم که نگران نباش چیزی نمیشه .. + امیدوارم .. ویو لیسا: رفتیم باهم نشستیم سر میز و شروع کردیم با دخترای دیگه گپ زدن که همش حس میکردم یکی داره نگاهمون می‌کنه ولی توجهی نمی‌کردم . × هی برم یکم نوشیدنی بگیرم؟ + اره برو من پیش بچه ها میمونم . ویو جنی : نوشیدنی رو گرفتم میخواستم ببرم سمت میز که یکی اومد و جای گوشم با صدای آروم گفت : کمک نمی‌خواید بانو؟ × تهیونگ ؟ علامت تهیونگ : $ $ بنظرم یک خانم نباید همچین چیز سنگینیو بلند کنه . × راحت بودم... نیازی نبود.. $ هنوز ازم ناراحتی ؟ × ..... فلش بک : ( جنی و تهیونگ باهمن اما یک روز تهیونگ میاد خونه و لباسش و صورتش خونی بود جنی تا دیدش زد زیر گریه . × چیکار کردی... ( صداش می‌لرزید ) $هی جنی اینجا چیکار می‌کنی... × جواب منو بده گفتم چیکار کردی...(داد) $سر من دادی میزنی؟؟ (عربده زد و اومد جلو میخواست بزنتش که.. جنی می‌ترسه و دست میگیره جلوش) × هق....هق ( گریه می‌کنه) $ ببخشید ببخشید دست خودم نبود یعنی ن ن نمی‌خواست...مم ... ( هول کرده بود و جنی رو بغل کرده) $(جنی توی بغلش گریه میکرد‌ و سرش بوس کرد و نوازشش کرد و می‌گفت ببخشید) $ ببخشید که سرت داد زدم و .. × ....( فقط بیشتر رفت داخل بغلش) ( و توی بغل هم دیگه خوابشون برد) زمان حال : $ ما که آشتی کردیم .. × آشتی کردیم ولی دلیل بر این نمیشه ازت ناراحت نباشم .. $ ببخشید.. × ببخشید جادویی نیست ( از دست تهیونگ سینی نوشیدنی رو گرفت و رفت جای میز) +بالاخره اومدی؟ بقیه رمان و میخوای ؟ پس بیا اینجا جوجه https://eitaa.com/joinchat/2590181079Cfad979e588
هدایت شده از جبꨲراꨲنی ꨲفꨲوꨲراꨲت - عꨲزꨲل نکꨲن جبꨲراꨲن کꨲن
آموزش تغییـر دادن تـم اینشـ//ــاات ؟؟ چطوری تم ı𝗌𝗁︎𝖺𝗍 مون رو تغییـر بدیم ؟؟ میخوای ادیـت زدنو زود یادبگیری ؟😝 ּּ      ݀͞͞͞   ͞ ͞ ͞  ݀͞ ͞ꩌ ͞ ͞ ͞  ݀͞ ͞ ꩌ  ͞ ͞ ‌‌ּּ⸙ ݀͞ ♯  ੮𝖺𝗀︎  𝗃︎𖹭‌‌ı𝗇︎  : @mXedits
::دسـ๑ـتورٓ پخت تمامِ غذایٓ تو انیمـ 𐙚ـیشن ها اینجآ در اختـ⚝ـیآرته!🌝🍜 ๑𐙚ᴓ˟://eitaa๑om/ᴓ˟joihat/29𐙚911⚝982๑C112⚝916𐙚b جوین نشی از دستت رفته🤏🏻😼