امروز نیم ساعت بکوب بسکتبال بازی کردیم. در حالی که آفتاب تو مغزمون بود..
بعد بازی که رفتم تو کلاس بلاااا استثناء هررکی منو دید یه لحظه چشماش درشت میشد و میپرسید فائزه چیکار کردی با خودتتتتت😂
یک جوری قرررمز شده بودم که خودمم تاحالا خودمو تو اون حالت ندیده بودم😂
قشنگ رو به کبودی بودم🗿
https://eitaa.com/my_vol/3331
امروز دیگه فقط لپام نبود. گوشامم قرمز شده بود😂
هدایت شده از اونجا کِ میگه:
اونجا که سجاد رشیدی پور میگه :
غمم را شرح خواهم داد اگر پیدا کنم گوشی
اگر پیدا کنم هم قدِ تنهاییم آغوشی
من واقعا از بداهه زندگی کردن هم لذت میبرم هم به شدت ازش آسیب میبینم.
بداههای که من دارم زندگیمو باهاش پیش میبرم یعنی بداههی محض. یعنی هیچ برنامهای حتی تو ذهنم برای فردام ندارم. عملا کارایی رو که مجبورم انجام بدم انجام میدم و بقیهی وقتمو تلف میکنم.