من واقعا از بداهه زندگی کردن هم لذت میبرم هم به شدت ازش آسیب میبینم.
بداههای که من دارم زندگیمو باهاش پیش میبرم یعنی بداههی محض. یعنی هیچ برنامهای حتی تو ذهنم برای فردام ندارم. عملا کارایی رو که مجبورم انجام بدم انجام میدم و بقیهی وقتمو تلف میکنم.
بچهها امروز فگار سر یه مسئلهای داشت میگفت برنامههای زندگیش بهم ریخت و اینا..
بعد من اینجوری بودم که مگه شماها برای زندگیتون برنامه دارید🌚؟
سر تا پا نارنجی. نارنجیِ محض، با کور سوی نورِ سبز. سبزِ رو به خاموشی..
هدایت شده از احوالات نامعلوم:> 🇵🇸🇮🇷🇱🇧
میشه دعام کنید؟ بیمارستان بستریم کردن:)
میدونی چیه؟ به جهنم. به جهنم که از من خوشت نمیاد در صورتی که من دوست دارم. به جهنم که حال نمیکنی با من. به جهنم که منو از زندگیت انداختی بیرون.
من هنوزم دوستت دارم. به همون اندازهای که همیشه دوست داشتم. عزیزِ من :)
دلت چه شد که از آن شور و اشتیاق افتاد؟
چه شد که بین من و تو چنین نفاق افتاد؟
زمان به دست تو پایان من نوشت آری
مسیر واقعه این بار از این سیاق افتاد