اینو وقتی مینویسم که حالم خوب نیست. دقیقا وقتی که انگار تموم کائنات دست به دست هم دادن که امروز و برام تحمل ناپذیر کنن. وقتی که هیچ چیزی اونطوری که میخوام پیش نمیره.
میخوام بگم من هنوز کم نیاوردم. میخوام بگم هنوز هم پتانسیل ادامه دادنو دارم. میخوام بگم انگار هرچی فشار بیشتر میشه مقاوم تر میشم. چرا؟ چون غرورم هرگز اجازهی کم آوردنو بهم نمیده. اصلا مگه به همین معروف نیستم؟ مگه قدّ و یه دنده بودن ویژگی بارز من نیست؟ پس چطور توقع داری کم بیارم و تسلیم شم؟
هربار خواستم بگم خدایا بسه دیگه، خدایا من دیگه نمیتونم، دیدم نه. نمیتونم دست بکشم از رویاهایی که تو روزهای سخت تنها دلگرمیم بودن. نمیتونم خودمو ناامید کنم. نمیتونم عقب بکشم.. نمیتونم!
خواستم بگم آره. زندگی سخته. حتی همین الانم میتونم قید همه چیو بزنم و باقی زندگیمو طور دیگهای بگذرونم. اما من آدمش نیستم! اینم بخشی از مسیره و من با علم به موانع این راهو انتخاب کردم.
آره فشار داره منو از هم میگسله. امروز از خشمی که نمیخواستم بروزش بدم (غرور احمقانه) تو خلوت خودم گریه کردم. ولی قرار نیست عقب بکشم. راه دیگهای ندارم. پس باید همین مسیری که دارمو محکم بچسبم. نمیذارم هیچ چیز و هیچکس رویاهامو ازم بگیره. حتی خودم!
#خالی