🌹بسم الله الرحمن الرحیم 🌹
چله زیارت عاشورا تا شهادت حضرت رضا ❤
روز بیست و هفتم به نیت شهید منوچهر جوینی😊
کوتاهترین پاسخ بعد از آنکه درسش را در حوزه خواند برای خدمت در نیروی انتظامی ثبتنام کرد. در مصاحبه قبل از استخدام از او پرسیدند برای چه هدفی آمده است در این راه؟ او کوتاهترین و عظیمترین پاسخ را به آنها داد. جوابی که تا آخرین لحظه عمرش به پای آن وفادارانه ایستاد و حرفش را مبدل به عمل ساخت. او گفت: «برای اینکه در راه خدا شهید بشم. بهخاطر ناموس، خاک، ولایت و رهبری.»
شهید منوچهر جوینی
🙏اللهم_ارزقنا_شهادت 🤲
..♡| اَز عِشـق تــاشــــــ❣️ـــادَت |♡
🥀اینجا قدمگاه شهیدان است👇
#گروه_جهادی_عروجیان
┈••❀✾✨🇮🇷✨✾❀••┈
https://eitaa.com/orojian_com
┈••❀✾✨🇮🇷✨✾❀••┈
🌹بسم الله الرحمن الرحیم 🌹
چله زیارت عاشورا تا شهادت حضرت رضا ❤
روز بیست و هشتم به نیت شهید هادی ذوالفقاری😊
هميشه روي لبش لبخند بود. نه از اين بابت كه مشكلي ندارد.
من خبر داشتم كه او با كوهي از مشكلات دست و پنجه نرم ميكرد كه اينجا نميتوانم به آنها بپردازم. 😢
اما هادي مصداق واقعي همان حديثي بود كه ميفرمايد: مؤمن شاديهايش در چهره اش و حزن و اندوهش در درونش ميباشد.
همه ي رفقاي ما او را به همين خصلت مي شناختند.
اولين چيزي كه از هادي در ذهن دوستان نقش بسته، چهرهاي بود كه با لبخند آراسته شده.
از طرفي بسيار هم بذله گو و اهل شوخي و خنده بود. رفاقت با او هيچ كس را خسته نميكرد.
در اين شوخيها نيز دقت ميكرد كه گناهي از او سر نزند. يادم هست هر وقت خسته مي شديم، هادي با كارها و شيطنت هاي مخصوص به خود خستگي را از جمع ما خارج ميكرد.
شهید هادی ذوالفقاری
🙏اللهم_ارزقنا_شهادت 🤲
..♡| اَز عِشـق تــاشــــــ❣️ـــادَت |♡
🥀اینجا قدمگاه شهیدان است👇
#گروه_جهادی_عروجیان
┈••❀✾✨🇮🇷✨✾❀••┈
https://eitaa.com/orojian_com
┈••❀✾✨🇮🇷✨✾❀••┈
🌹بسم الله الرحمن الرحیم 🌹
چله زیارت عاشورا تا شهادت حضرت رضا ❤
روز بیست و نهم به نیت شهید علی سیفی 😊
علی آمده بود مرخصی. رفت وضو بگیرد. رفتم سر جیب شلوارش ببینم این که اصلا شهریه نمی گیرد، چرا حرف از بی پولی نمی زند.
از داخل حیاط با صدای بلند گفت: مادر، برکت پول را خدا میدهد. نمی دانم از کجا فهمید.
بعد از شهادت علی مراسم گرفتیم. مهمانان زیادی آمده بودند و من مضطرب، که غذا کم نیاید. به ناگاه علی را در گوشه آشپزخانه دیدم.
مراسم ختم شهادت علی بود نگران و مضطرب بودم اومدم دیدم تو اشپزخانه است خودش بود بعد شهادت : گفت مادر چرا مضطربی؟
گفتم نگران کم آمدن غذا هستم.
ظرف برنجی دستش بود. گفت: این را به غذا اضافه کن و نگران نباش.
همه مهمان ها سیر خوردند و آخر سر به اندازه همان بشقاب غذا اضافه آمد.
شهید علی سیفی
🙏اللهم_ارزقنا_شهادت 🤲
..♡| اَز عِشـق تــاشــــــ❣️ـــادَت |♡
🥀اینجا قدمگاه شهیدان است👇
#گروه_جهادی_عروجیان
┈••❀✾✨🇮🇷✨✾❀••┈
https://eitaa.com/orojian_com
┈••❀✾✨🇮🇷✨✾❀••┈
🌹بسم الله الرحمن الرحیم 🌹
چله زیارت عاشورا تا شهادت حضرت رضا ❤
روز سی و دوم به نیت شهید مهدی زین الدین😊
چشمانشان که به مهدی افتاد از خوشحالی بال درآوردند . دورهاش کردند و شروع کردند به شعار دادن؛ "فرمانده آزاده، آماده ایم ،آماده !"
هر کس دستش به مهدی می رسید، امان نمیداد ! شروع می کرد به بوسیدن .😊
خلاصه به هر سختی بود از چنگ بچه های بسیجی خلا شد اما یه جای اینکه از این همه ابراز محبت خوشحال باشد ، با چشمانی پر از اشک به خودش می گفت :"مهدی ! خیال نکنی که کسی شدی که اینا اینقدر بهت اهمیت میدن ؛ تو هیچی نیستی 🥺!تو خاک
پای این بسیجی هایی "
کتاب ۱۴ سردار،صفحه ۳۰
🙃شهید مهدی زینالدین
🙏اللهم_ارزقنا_شهادت 🤲
..♡| اَز عِشـق تــاشــــــ❣️ـــادَت |♡
🥀اینجا قدمگاه شهیدان است👇
#گروه_جهادی_عروجیان
┈••❀✾✨🇮🇷✨✾❀••┈
https://eitaa.com/orojian_com
┈••❀✾✨🇮🇷✨✾❀••┈
آیتالله میردامادی استاد شهید تورجی زاده نقل می کرد:
بعد از شهادت محمدرضا خوابش رو دیدم
و بهش گفتم:محمدرضا، این همه از حضرت زهرا سلامالله علیها گفتی و خوندی، چه ثمری برات داشت؟
شهید تورجی زاده بلافاصله گفت: همین که در آغوش فرزندش حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجهم جان دادم برام کافیه...
شهید محمد رضا تورجی زاده
🙏اللهم_ارزقنا_شهادت 🤲
..♡| اَز عِشـق تــاشــــــ❣️ـــادَت |♡
🥀اینجا قدمگاه شهیدان است👇
#گروه_جهادی_عروجیان
┈••❀✾✨🇮🇷✨✾❀••┈
https://eitaa.com/orojian_com
┈••❀✾✨🇮🇷✨✾❀••┈
🌹بسم الله الرحمن الرحیم 🌹
چله زیارت عاشورا تا شهادت حضرت رضا ❤
روز سی و سوم به نیت شهید محمدرضا تورجی زاده😊
🌹بسم الله الرحمن الرحیم 🌹
چله زیارت عاشورا تا شهادت حضرت رضا
روز سی و دوم به نیت شهید مجید قربانخانی ❤