eitaa logo
حامیان استاد رائفی پور
65.7هزار دنبال‌کننده
34.3هزار عکس
23.5هزار ویدیو
1هزار فایل
🌹 سلام دوستان ما به نهادی وابسته نیستیم و #آتش_به_اختیار فعالیت می کنیم در راستای #جهادتبیین از کانال استاد لفت میدی؟😔🖐 @masaf ⏰ شمارش معکوس ظهور ⏰
مشاهده در ایتا
دانلود
KayhanNews75979710412148535384252.pdf
12.99M
بسم الله الرحمن الرحیم تمام صفحات روزنامه کیهان امروز چهارشنبه ۵ مرداد ۱‌۴۰۱ اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
❇️درمان فوری گلو درد 🍎
10.56M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 | بر دشمنی حسودان صبر کن 🔺 شرح حدیث توسط حضرت آیت‌الله خامنه‌ای 📥 نسخه کیفیت‌ اصلی👇 https://farsi.khamenei.ir/video-content?id=47729
🌷 امیرالمومنین علی علیه السلام: کسی که به آن چه دارد راضی باشد حسد دامان او را نمی‏گیرد. 📗 غررالحکم ص۳۰۰
💢بسیاری از بیماری های اخلاقی معلول غلبه طبایع هستند و راهکار طبی دارند 🔹غلبه صفرا: عصبانیت زیاد، تندی، وسوسه قلبی، کارهای سفیهانه انجام دادن و حرفهای گزاف گفتن 🔹غلبه سودا: وسواس، شک، خودخوری، گیردادن، و وسوسه‌‌ی علنی. 🔹غلبه بلغم: بی حوصلگی و بی خیالی، بی‌تفاوت بودن 🔹غلبه دم : کثرت شهوات، میل به گناه ، خشونت در اعمال زناشویی ☑️بیماریهای اخلاقی هر مزاج را می‌توان با درمان آن مزاج درمان کرد. ➕حتما به کمبود "اخلاط صالح" توجه ویژه شود. مثلا فقر دم (کم خونی، نیز باعث بیحوصلگی، عصبانیت و.. می‌شود)
📸 در سالروز برگزاری اولین نماز جمعه پس از انقلاب اسلامی در پنجم مردادماه ۱۳۵۸، ائمه‌ی جمعه‌ی سراسر کشور صبح امروز (چهارشنبه) با حضور در حسینیه‌‌ی امام خمینی(ره) با حضرت آیت‌الله خامنه‌ای دیدار کردند. ۱۴۰۱/۵/۵
🔰 نماز جمعه یک فریضه صد در صد استثنایی 🔻 حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، صبح امروز در دیدار ائمه جمعه سراسر کشور: بخاطر خصوصیاتی که دارد یک فریضه‌ی صددرصد استثنائی است. ما هیچ چیزی شبیه نماز جمعه نداریم. وقتی در عمق کار نمازجمعه وارد میشویم می‌بینیم با مجموع این خصوصیات، حتی استثنائی‌تر از حج است. یک خصوصیت این است که دو عامل اساسی حیات طیبه را به هم وصل کرده و گره زده؛ این دو عامل چیست؟ یکی ذکراللّه، یکی حضور مردمی. ۱۴۰۱/۵/۵ 🏷
9.56M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سیل وحشتناک امروز شیراز ماشینا روی هم سوار شدن...‼️
5.93M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 پخش هندوانه بین مردم زاهدان توسط سیلاب😅
🔺آمار ترور و کشتار توسط گروهک منافقین
*۵ مرداد ۱۳۶۷ سالروز اضمحلال منافقین درعملیات مرصاد* *بخشی از خاطرات سپهبد شهید صیاد شیرازی از عملیات مرصاد* *متن پیش رو بخش‌هایی از سخنرانی شهید سپهبد صیاد شیرازی ۱۲۵ روز قبل از شهادت ایشان و در تاریخ۱۳۷۵/۹/۱۵ است که در جلسه شب خاطره مسجد جامع قلهک تهران ایراد شده است* ساعت ۸:۳۰ شب از ستاد کل به من زنگ زدند و گفتند که دشمن از سرپل ذهاب و گردنه پاتاق با سرعت جلو می‌آید، من گفتم خدایا کدام دشمن از یک محور سرش را انداخته پایین میاید! این چه جور دشمنی است؟! گفت: ما نمی‌دانیم، گفت رسیده‌اند به کرند و آنجا را هم گرفتند. بعد هم حرکت کرده به سمت اسلام آباد غرب، بعد هم کرمانشاه و همین طور دارد جلو می‌آید این چه دشمنی است؟ ما همچنین دشمنی ندیده بودیم که اینطور از یک جاده سرش را بیندازد پایین و بیاید جلو! گفتند به هر صورت ما نمی‌رسیم. گفتم: خب حالا شما چه می‌خواهید؟ گفتند: شما بیایید برویم منطقه. حواسمان پرت شده بود که این دشمن چیست؟ گفتم: فقط به هواپیما بگویید آماده باشد که با هواپیما برویم به طرف کرمانشاه. هواپیما را آماده کردند. ساعت ۱۰:۳۰ دقیقه به کرمانشاه رسیدیم. در کرمانشاه حالت فوق العاده‌ای بود، مردم از شدت وحشت بیرون از شهر ریخته بودند! جاده کرمانشاه- تاق بستان که تقریباً حالت بلوار دارد، پر از جمعیت بود. ساعت ۱:۳۰ شب پاسدارها آمدند وگفتند که ما در اسلام آباد بودیم که دیدیم منافقین آمدند. تازه فهمیدم که اینها منافقین هستند که کرند و اسلام آباد غرب را گرفتند. یک پادگانی در اسلام آباد بود که ارتشی‌ها آنجا نبودند. منافقین آمده بودند و پادگان ارتش را گرفتند. فرمانده پادگان که سرهنگ بود، مقاومت کرده بود، همانجا اعدامش کرده بودند. منافقین می‌خواستند به طرف کرمانشاه بیایند اما مردم از اسلام آباد تا کرما‌نشاه با هروسیله‌ای که داشتند از تراکتور و ماشین آمده بودند در جاده و راه را بند آورده بودند. اولین کسی که جلوی اینها را گرفت، خود مردم بودند. خلبان‌ها فکر کردند منافقین خودی‌اند آقای شمخانی آن موقع معاون عملیات ستاد کل بود و من وقتی به کرمانشاه رسیدم، آقای شمخانی آنجا بود. اول کار به من گفت: ما که کسی را نداریم که روی زمین دفاع کنیم، نیروهایمان همه توی جبهه‌های جنوب هستند. اینجا کسی را نداریم. به هوانیروز که پایگاهش همین نزدیکی است، زنگ بزن بگو ساعت ۵ صبح آماده باشند که من بروم توجیهشان ‌کنم. ساعت ۵ صبح رفتیم. همه خلبان‌ها در پناهگاه آماده بودند. توجیهشان کردم که اوضاع در چه مرحله‌ای هست. دو تا هلیکوپتر کبری و یک هلیکوپتر۲۱۴ آماده شدند که با من برای شناسایی برویم و بعد بقیه بیایند. این دو تا کبری را داشتیم؛ خودمان توی هلیکوپتر ۲۱۴ جلو نشستیم. گفتم: همین جور سر پایین برو جلو ببینیم، این منافقین کجایند. همین طور از روی جاده می‌رفتیم نگاه می‌کردیم، مردم سرگردان را می‌دیدیم. ۲۵ کیلومتر که گذشتیم، رسیدیم به گردنه «چهار زبر» که الان، اسمش را گذاشته‌اند «گردنه مرصاد». من یک دفعه دیدم، وضعیت غیرعادی است، با خاک ریز جاده را بستند یک عده پشتش دارند با تفنگ دفاع می‌کنند. ملائکه و فرشتگان بودند! از کجا آمده بودند؟ کی به آنها مأموریت داده بود؟! معلوم نبود. هلیکوپتر داشت می‌رفت. یک دفعه نگاه کردم، مقابل آن طرف خاک ریز، پشت سر هم تانک، خودرو و نفربر همین جور چسبیده و همه معلوم بود مربوط به منافقین است و فشار می‌آورند تا از این خاک ریز رد بشوند. به خلبان‌ها گفتم: دور بزنید وگرنه ما را می‌زنند. به اینها گفتم: بروید از توی دشت. یعنی از بغل برویم؛ رفتیم از توی دشت از بغل، معلوم شد که حدود ۳ تا ۴ کیلومتر طول این ستون است. من کلاه گوشی داشتم. می‌توانستم صحبت کنم: به خلبان گفتم: اینها را می‌بینید؟ اینها دشمنند بروید شروع کنید به زدن تا بقیه هم برسند. خلبان‌های دو تا کبری‌ها رفتند به طرف ستون، دیدم هر دویشان برگشتند. من یک دفعه داد و بیدادم بلند شد، گفتم: چرا برگشتید؟ گفت: بابا! ما رفتیم جلو، دیدیم اینها هم خودی اند. چی چی بزنیم اینهارا؟! خوب اینها ایرانی بودند، دیگه مشخص بود که ظاهراً مثل خودی‌ها بودند و من هر چه سعی داشتم به آنها بفهمانم که بابا! اینها منافقند. گفتند: نه بابا! خودی را بزنیم! برای ما مسئله دارد؛ فردا دادگاه انقلاب، فلان. آخر عصبانی شدم، گفتم بنشین زمین. او هم نشست زمین. دیدیم حدوداً ۵۰۰ متری ستون زرهی نشسته‌ایم و ما هم پیاده شدیم و من هم به خاطر این‌که درجه‌هایم مشخص نشود، از این بادگیرها پوشیده بودم، کلاهم را هم انداخته بودم توی هلیکوپتر. عصبانی بودم، ناراحت که چه جوری به اینها بفهمونم که این دشمن است؟! گفتم: بابا! من با این درجه‌ام مسئولم. آمدم که تو راحت بزنی؛ مسئولیت با منه. گفت: به خدا من می‌ترسم؛ من اگربزنم، اینها خودی اند، ما را می‌برند دادگاه انقلاب. حالا کار خدا را ببینید منافقین ناشی بودند منافقین مثل این‌که متوجه بو