▪️در جهان، هم شأن و همتائی کجا دارد بقیع؟
▪️چون که یک جا، چار محبوب خدا دارد بقیع
▪️نور چشمان رسول و پور دل بند بتول
▪️صادق و سجاد و باقر، مجتبی دارد بقیع
▪️خلق شد عالم ز یُمن خلقت آل عبا
▪️یک تن از پنج تن آل عبا دارد بقیع
☑️ هشتم شوال سالروز تخریب قبور ائمه مظلوم بقیع (ع) تسلیت باد
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
💠 @ostad_daneshmaand
14.41M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥گرگ در لباس میش....
👤استاد دانشمند
✅ کانال استاد دانشمند
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
http://eitaa.com/joinchat/592117774Cb596248863
✨﷽✨
#در_بقیع_چه_رخ_داد
🔴در روز 8 شوال چه اتفاقی افتاد؟
✍در این روز در سال 1343 هجری قمری، قبور ائمهء بقیع علیهم السلام و نیز قبر حضرت حمزه(ع) در احد به دست وهابیون تخریب شد واشیاء نفیس و ارزشمند آن قبور مطهر به یغما رفت.¹
❖ آنان اضافه بر قبور مطهر ائمه معصومین علیهم السلام، دیگر قبور را هم تخریب نمودند، من جمله:
✥↫ قبر مطهر حضرت عبدالله پدر گرامی پیامبر خدا(ص)
✥↫ قبر مطهر حضرت آمنه مادر گرامی پیامبر خدا(ص)
✥↫ قبر مطهر فاطمه بنت اسد(س)
✥↫ قبر مطهر حضرت ام البنين(س)
✥↫ قبر ابراهیم پسر پیامبر(ص)
✥↫ قبر اسماعیل فرزند حضرت صادق(ع)
▣ وهابیان هم چنین در این سال(1343 هجری قمری)، در مکه گنبدهای قبر حضرت عبدالمطلب(ع) حضرت ابیطالب(ع) و حضرت ام المومنین خدیجه علیها السلام و نیز زادگاه حضرت پیامبر(ص) و زادگاه حضرت فاطمه زهرا(س) را با خاک یکسان نمودند و در جده نیز قبر حوا را تخریب کردند.
◈⇦ در همان سال به کربلای معلی حمله بردند و ضریح مطهر را کندند و جواهرات و اشیاء نفیس حرم مطهر را که اکثرا از هدایای سلاطین و بسیار ارزشمند و گرانبها بود، غارت کردند و قریب به 7000 نفر از علما، سادات و مردم را کشتند, سپس به سمت نجف رفتند که موفق به غارت نشدند و شکست خورده برگشتند.²
📚 منبع:
① :الوهابيون و البيوت المرتفعة ص88
② :کشف الارتیاب ص77
✅ کانال استاد دانشمند
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
http://eitaa.com/joinchat/592117774Cb596248863
#پندانه
🔴خودت را بشناس
✍دقایقی را که به عیبجویی دیگران میگذرانیم، اگر صرف اندیشیدن به عیبهای خود کنیم، فایدههای زیادی میبریم که کوچکترین آن خودشناسی است.
امیرالمومنین علی علیهالسلام:
عاقلترین مردم کسی است که به عیبهای خویش بینا و از عیوب دیگران نابینا باشد.
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
💠 @ostad_daneshmaand
✍امام على عليه السلام:
هر كه عمر خود را در راه چيزى جز آنچه او را نجات مى دهد صرف كند، مطلوب خود را از دست داده است.
📚 غررالحكم ، حدیث۸۵۳۲
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
💠 @ostad_daneshmaand
✨﷽✨
#پندانه
✅ آشنای بیگانه یا بیگانهٔ آشنا
✍پادشاهی دستور داد گوسفندی را سر بریدند و آن را کباب کردند.پادشاه به وزیر خود گفت:برو دوستان و نزدیکانت را بگو که بیایند، تا دور هم بنشینیم و این گوسفند را با هم بخوریم.وزیر لباس مبدلی پوشید و به میان جمعیت شهر رفت.
فریاد زد:آی مردم! به فریادم برسید که خانه من آتش گرفته و داروندار زندگیام در حال سوختن است.تعداد اندکی از مردم حاضر شدند که همراه وزیر بروند و در خاموشکردن آتش به او کمک کنند.وقتی به خانه رسیدند، با کباب گوسفند و نوشیدنیهای رنگارنگ از آنها پذیرایی شد.
پادشاه از وزیر خود پرسید: چرا دوستان و نزدیکانت را دعوت نکردی!؟وزیر گفت: اینها دوستان ما هستند. کسانی که شما آنها را دوست و خویشاوند میپنداشتید، حتی حاضر نشدند یک سطل آب هم روی خانه آتشگرفته ما بریزند.
💢 بیگانه اگر وفا کند، خویشِ من است...
✅ کانال استاد دانشمند
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
http://eitaa.com/joinchat/592117774Cb596248863
✍امام صادق علیه السلام:
خشم، كليد هر بدى است.
📚كافي: ۲/۳۰۳/۳
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
💠 @ostad_daneshmaand
10.19M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥گرگ هایی با لباس میش
👤استاد دانشمند
✅ کانال استاد دانشمند
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
http://eitaa.com/joinchat/592117774Cb596248863
🔅 #پندانه
✍ با صالحان دوستی کن
🔹در زمان دبیرستان دوستی داشتم که در تقلب مهارت داشت و بالاترین مهارتش دوستی با شاگردان درسخوان و در زمان امتحان نشستن در کنار آنان برای گرفتن تقلب بود و اکثراً نمره قبولی هم میگرفت.
🔸چه نیک است ما نیز برای برندهشدن در آزمون زندگی با صالحان دوستی کنیم و همنشین شویم. اگر خودمان هم چیزی بلد نیستیم از وجود آنان و نعمات آنها به فضل خداوند متنعم شویم.
🔰 در روایت است که از حضرت عیسی علیه السَّلام سؤال کردند:
🔹یا رُوحَ اللهِ مَنْ نُجالِسُ؟ فَقالَ عیِسی علیهالسلام: جَالِسُوا مَنْ یذَکرُکمُ اللهَ رُؤْیتُهُ، وَ یزِیدُ فِی عِلْمِکمْ مَنْطِقُهُ، وَ یرَغبُکمْ فِی الآخِرَةِ عَمَلُهُ؛
ای روحالله! با چه کسی مُجالست و همنشینی کنیم؟ عیسی علیهالسلام فرمود: با کسی که دیدن او، شما را به یاد خدا میآورد و سخن او بر دانش شما میافزاید و عمل او شما را به آخرت علاقهمند میکند.
✅ کانال استاد دانشمند
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
http://eitaa.com/joinchat/592117774Cb596248863
✨🌼✨
نـشست تـوی تاکـسی دیــد
راننده نوار #قرآن گـذاشته
گفت: ببخشید کسی مُـرده؟
راننـده با لبخنـد گـفـت بله،
دل من و شما ...
قرآن مال #مُرده ها نیست
با قرآن بیشتر اُنس بگیریم
فَاقْرَءُوا مَا تَيسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ
پــس هــر آنچه بــرای شمـا
امکان دارد قرآن بخــوانید.
📚سوره مبارکه مزمل ، آیه۲۰
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
💠 @ostad_daneshmaand
✍امام صادق علیه السلام:
اگر او [امام زمان عليه السلام] را در يابم ، تمام عمر به او خدمت مىكنم.
📚 الغيبه، نعمانى، ص ۲۴۵
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
💠 @ostad_daneshmaand
✨﷽✨
🌼پدرم نهصد تومان به بانک تعاون روستایی بدهکار بود . تصمیم گرفتم من به شهر بروم و به هر قیمتی قرض پدر را ادا کنم، اما پدر و مادرم مخالفت کردند.
✍خلاصه اینکه با احمد و تاجعلی برای کار به کرمان رفتم. اولین بار بود که شهر و ماشین را می دیدم. احساس غریبی می کردم. درِ هر مغازه و کافه و رستوران و کارگاهی را می زدم و می گفتم:« کارگر نمی خواهید؟» و همه یک نگاهی به قد کوچک و جثه نحیفم می کردند و جواب رد می دادند.
به یک خانه در حال ساخت وارد شدم. استادکار به من نگاهی کرد و گفت:« اسمت چیه؟» گفتم:« قاسم» گفت:«چند سالته؟» گفتم:« سیزده سال» گفت:« مگه درس نمی خونی!؟» گفتم:« ول کردم.» گفت:« چرا؟!» گفتم:« پدرم قرض دارد.» وقتی این را گفتم اشک در چشمانم جمع شد. منظره دستبند زدن به دست پدرم جلوی چشمم آمد و اشک بر گونه هایم روان شد و دلم برای مادرم هم تنگ شده بود. گفتم:« آقا، تو رو خدا به من کار بدید.» اوستا که دلش به رحم آمده بود، گفت:« می تونی آجر بیاری؟» گفتم:« بله.» گفت:« روزی دو تومان بهت میدم، به شرطی که کار کنی.» خوشحال شدم که کار پیدا کرده ام. به مدت شش روز بعد از طلوع آفتاب تا نزدیک غروب در ساختمان نیمه ساز خیابان خواجو مشغول کار بودم. جثه نحیف و سن کم من طاقت چنین کاری را نداشت. از دستهای کوچکم خون می آمد. اوستا بیست تومان اضافه مزد بهم داد و گفت:« این هم مزد این هفته ات.»
حالا حدود سی تومان پول داشتم. با دو ریال بیسکویت خریدم و پنج ریال دادم و چهار عدد موز خریدم. خیلی کیف کردم، همه خستگی از تنم بیرون رفت. اولین بار بود که موز می خوردم. شب در خانه عبدالله تخم مرغ گوجه درست کردیم و خوردیم. عبدالله معتقد بود من نمی توانم این کار را ادامه بدهم، باید دنبال کار دیگری باشم.
پولهایم را شمردم.، تا نهصد تومان هنوز خیلی فاصله داشت. یاد مادر و خواهر و برادرانم افتادم. سرم را زیر لحاف کردم و گریه کردم و با حالت گریه به خواب رفتم. صبح با صدای اذان از خواب بیدار شدم. از دوران کودکی نماز می خواندم. نمازم را که خواندم به یاد امامزاده سیدِ خوشنام، پیر خوشنام در روستا افتادم. ازش طلب کردم و نذر کردم اگر کار خوبی پیدا کردم یک کله قند داخل امامزاده بگذارم.
صبح به اتفاق تاجعلی و عبدالله راه افتادیم. به هر مغازه، کافه، کبابی و هر درِ بازی که می رسیدیم سرک می کشیدیم و می گفتیم: «آقا، کارگر نمی خوای؟» همه یک نگاهی به جثه ضعیف ما می کردند و می گفتند:« نه.» تا اینکه یک کبابی گفت که یک نفرتان را می خواهم با روزی چهار تومان. تاجعلی رفت و من ماندم. جدا شدنم از او در این شهر سخت بود. هر دو مثل طفلان مسلم به هم نگاه می کردیم، گریه ام گرفته بود. عبدالله دستم را کشید و من هم راه افتادم، تا آخر خیابان به پشت سرم نگاه می کردم.
حالا سه روز بود که از صبح تا شب به هر درِ بازی سر می زدم. رسیدیم داخل یک خیابان که تعدادی هتل و مسافرخانه در آن بود. به آخر خیابان رسیدیم و از پله های ساختمانی بالا رفتم. مردی پشت میز نشسته بود و پول می شمرد. محو تماشای پولها شده بودم و شامه ام مست از بوی غذا. آن مرد با قدری تندی گفت:« چکار داری؟!» با صدای زار گفتم:« آقا، کارگر نمی خوای؟» آن قدر زار بودم که خودم هم گریه ام گرفت. چهره مرد عوض شد و گفت:« بیا بالا.» بعد یکی را صدا زد و گفت:« یک پرس غذا بیار.» چند دقیقه بعد یک دیس برنج با خورشت آوردند. اولین بار بود که آن خورشت را می دیدم. بعداً فهمیدم به آن چلوخورشت سبزی می گویند. به خاطر مناعت طبعی که پدرم یادم داده بود با وجود گرسنگی زیاد و خستگی زیاد گفتم:« نه، ببخشید، من سیرم.» آن شخص که بعداً فهمیدم نامش حاج محمد است، با محبت خاصی گفت:« پسرم، بخور.» غذا را تا ته خوردم. حاج محمد گفت:« از امروز تو می تونی این جا کار کنی و همین جا هم بخوابی و غذا هم بخوری. روزی پنج تومان هم بهت می دهم.» برق از چشمانم پرید و از امامزاده سید خوشنام، پیر خوشنام تشکر کردم که مشکلم را حل کرد.
پس از پنج ماه کار کردن شبی آهسته پولهایم را شمردم. سرجمع هزار و دویست و پنجاه تومان شد. از خوشحالی در پوست خودم نمی گنجیدم، هزار تومان برای پدرم پول فرستادم تا قرضش را ادا کند.
📚برگرفته از کتاب «از چیزی نمی ترسیدم»
خاطرات خود نوشت شهید حاج قاسم سلیمانی
✅ کانال استاد دانشمند
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
http://eitaa.com/joinchat/592117774Cb596248863