#زندگی_به_سبک_شهدا
#شهید_سید_احمد_رحیمی
با اینکه از فرماندهان سپاه خراسان بود، اما کمتر کسی از مسئولیتش در جبهه خبر داشت. همیشه با لباس بسیجی ظاهر میشد. یک روز داخل سنگر فرماندهی، با دیگر فرماندهان از جمله شهید رحیمی بودیم. یکی از بچههای شوخ طبع، لبه چادر را کنار زد و خیلی آمرانه گفت: «این معاونم کجاست؟ بگویید رحیمی بیاید. » آقای رحیمی لبخندزنان اجازه گرفت و از چادر خارج
شد. اگر غریبه ای بود، فکر میکرد ایشان یا مسئولیت ندارد یا واقعاً معاون است.
🔖 #توصیه_های_اخلاقی_علما 🔖
http://eitaa.com/joinchat/3024879616Ce095b35cfa
#علامه_حسن_زاده_آملی
#پندهای_اخلاقی
🌱در حیرتم که چه نویسم؟ روی سخنم با کیست با خفته است یا با بیدار؟ اگر با خفته است خفته را خفته کی کند بیدار . و اگر با بیدار است بیدار در کار خود بیدار است .
وانگهی نویسنده چه نویسد که خود نامه سیاه و از دست خویشتن در فریاد است .
پیری و جوانی چو شب و روز برآمد
ما شب شد و روز آمد و بیدار نگشتیم
بد نوع پشمها که رشتیم و بد جنس تخمها که کشتیم .
خرما نتوان خورد ازین خار که کشتیم
دیبا نتوان بافت از این پشم که رشتیم
چون ازکشتزار خودبی خبرم آسوده می چرم، آه اگراز پس امروز بود فردایی .
ولیکن به قول شیخ اجل سعدی:
گاه باشد که کودک نادان
به غلط بر هدف زند تیری
📚پایگاه اطلاع رسانی حوزه
🔖 #توصیه_های_اخلاقی_علما 🔖
http://eitaa.com/joinchat/3024879616Ce095b35cfa
15.93M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#هفته_وحدت
#پیامبر_رحمت
🎞 مداحی بسیار زیبای #سید_مجید_بنی_فاطمه برای ولادت پيامبر(ص) و امام صادق (علیه السلام).
🖥 کانال توصیه های اخلاقی علما 🖥
📲 @attash 👈
📲 @attash 👈
📲 @attash 👈
#شیخ_مرتضی_زاهد
#نماز_شب
آقای میرزا محمدتقی جاودان، پسر مرحوم آقا شیخ مرتضی زاهد، درباره شب زنده داری پدرش میگوید: در دوران کودکی ام، شاید هفت ساله بودم، شبی در کنار مادرم خوابیده بودم. نیمههای شب از شدت تشنگی از خواب بیدار شدم. میخواستم مادرم را صدا بزنم و از او آب بخواهم، ولی ناگهان صدای گریه پدرم را شنیدم که در حال قنوت بود. او به گونه ای میگریست که من نیز از گریه ایشان به گریه افتادم و در همان حال گریه، خوابم برد و به کلی تشنگی را فراموش کردم.
🔖 #توصیه_های_اخلاقی_علما 🔖
http://eitaa.com/joinchat/3024879616Ce095b35cfa
#شهید_مهدی_زین_الدین
#تواضع
موقع انتخابات، مسئول صندوق بودم. سر که بلند کردم، دیدم آقامهدی زین الدین، فرمانده لشکر هفده علی بن ابیطالب (ع) توی صف ایستاده، به احترامش بلند شدم. خواستم با احترام بیاورمش جلوی صف. اشاره کرد، نیامد و ایستاد تا نوبتش بشود. موقع رفتن، بدرقه اش کردم. بعد به او گفتم: «آقامهدی، وسیله هست تا شما را برسانند؟ » گفت: «آره! » هر چه نگاه کردم، ماشینی آن دور و بر ندیدم. رفت سمت یک موتورِ گازی تا سوار بشود. رفتم کنارش، گفت: «مال خودم نیست، از برادرم قرض گرفتم»
📚 یادگاران
🔖 #توصیه_های_اخلاقی_علما 🔖
http://eitaa.com/joinchat/3024879616Ce095b35cfa
#احترام_به_والدین
#آیت_الله_کوهستانی
🍃هنگامي كه مادرش نياز به كمك داشت به او خدمت میکرد نقل شده، معظم له، شبي مشغول غذا دادن به مادر بود، مقداري از غذا روي لباس مادرش ريخت، مادر ناراحت شده و سخني گفت كه سبب آزردگي خاطر فرزند گرديد؛ معظم له بي درنگ برخاست و اتاق را ترك كرد و پس از لحظاتي بار ديگر خدمت مادر رسيد و سلام كرد و با كمال خونسردي و آرامش گفت: ننه جان! مي خواهي لباست را عوض كنم؟!. گويا اصلاً هيچ اتفاقي نيفتاده است
🔖 #توصیه_های_اخلاقی_علما 🔖
👈نشر حداکثری
http://eitaa.com/joinchat/3024879616Ce095b35cfa
26.98M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔶🔹شیعه شدن سلمان حدادی که یه مولویِ وهابی بود...
به گفتہ ی خودش ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ نفر سنّی رو وهابی کرده بود...
ببینید که چے باعث شد #شیعه بشه
#پیشنهاد_ویژه
http://eitaa.com/joinchat/3024879616Ce095b35cfa
مداحی آنلاین - بهشت نقد - حجت الاسلام عالی.mp3
3.74M
🍃🍂 بهشت نقد
#سخنرانی بسیار شنیدنی
🎤حجت الاسلام #عالی
@attash
#حاج_قاسم_سلیمانی
#زندگی_به_سبک_شهدا
مادربزرگوار سردار حاج قاسم سلیمانی که از دنیا رفتند، پس از چند روز با جمعی از خبرنگاران تصمیم گرفتیم برای عرض تسلیت به روستای قنات ملک برویم. با هماهنگی قبلی، روزی که سردار هم در روستا حضور داشتند، عازم شدیم. وقتی رسیدیم ایشان را دیدیم که کنار قبر مادرشان نشسته و فاتحه میخوانند. بعد از سلام و احوالپرسی به ما گفت من به منزل میروم شما هم فاتحه بخوانید و بیایید.
بعد از قرائت فاتحه به منزل پدری ایشان رفتیم. برایمان از جایگاه و حرمت مادر صحبت کرد و گفت: این مطلبی را که میگویم جایی منتشر نکنید. گفت: همیشه دلم میخواست کف پای مادرم را ببوسم ولی نمیدانم چرا این توفیق نصیبم نمیشد. آخرین بار قبل از مرگ مادرم که اینجا آمدم، بالاخره سعادت پیدا کردم و کف پای مادرم را بوسیدم. با خودم فکر میکردم حتماً رفتنیام که خدا توفیق داد و این حاجتم برآورده شد.
سردار در حالی که اشک جاری شده بر گونههایش را پاک میکرد، گفت: نمیدانستم دیگر این پاهای خسته را نخواهم دید تا فرصت بوسیدن داشته باشم.
منبع: خبر آنلاین
🔖 #توصیه_های_اخلاقی_علما 🔖
http://eitaa.com/joinchat/3024879616Ce095b35cfa