اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
-
میگفت:
اخم توی محیطی که پر از نامحرمه
خیلی هم خوبه :)
#شهید_مصطفی_صدرزاده
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
-
شھادت
آغازخوشبختےاست
خوشبَختےاۍکھپایٰاننَدارَد
شھیدکھبشوے
خوشبَختِاَبَدۍمیشَوۍ..💔
#شهادت
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
-
درجآمعھامروز
ڪسۍبھفڪرحجآب نیست:)
اماشمآبھفڪربآشیــــدو زینبۍ
برخوردڪنید.🥀🙃
#شھیداحمدمشلب🌱'!
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
-
با تعجب پرسیدم:
مگه چیز توی ماشین جا گذاشتی
که باید بری بیاری؟
خنده ای کرد و گفت:
آره من صبح با زنم رفتم پادگان!
به اون گفتم توی ماشین بمون، من
الان برمی گردم. توی پادگان که رفتم،
اون قدر سرم شلوغ شد که اصلا یادم
رفت زنم دم در منتظرمه!😂
بدجور خنده ام گرفت ؛ خانومش از صبح تا
غروب توی ماشین مونده بود. وقتی وایسادم،
گفت: نخند ؛خب یادم رفت با اون رفته بودم
پادگان ؛ و یک ماشین دربست گرفت تا بره
پادگان و همسر و ماشینش رو بیاره ..
-پایان🌿
-راویحمیدداوودآبادی؛ جانباز🌸🎙
#روایتی_از_فرمانده ♥️