اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
-
با تعجب پرسیدم:
مگه چیز توی ماشین جا گذاشتی
که باید بری بیاری؟
خنده ای کرد و گفت:
آره من صبح با زنم رفتم پادگان!
به اون گفتم توی ماشین بمون، من
الان برمی گردم. توی پادگان که رفتم،
اون قدر سرم شلوغ شد که اصلا یادم
رفت زنم دم در منتظرمه!😂
بدجور خنده ام گرفت ؛ خانومش از صبح تا
غروب توی ماشین مونده بود. وقتی وایسادم،
گفت: نخند ؛خب یادم رفت با اون رفته بودم
پادگان ؛ و یک ماشین دربست گرفت تا بره
پادگان و همسر و ماشینش رو بیاره ..
-پایان🌿
-راویحمیدداوودآبادی؛ جانباز🌸🎙
#روایتی_از_فرمانده ♥️
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
-
شهید
به قلبت نگاه میکند
اگر جایی برایش گذاشته باشی
میآید ،
میماند ،
لانه میکند
تا شهیدت کند ...
#شهیدانه
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
-
گر پدر نیست
در این ایل غریب
تفنگ پدری هست هنوز
شیرمردی چو علی خامنه ای هست هنوز ✨
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
-
صحبت های شهید سیدمهدی جلادتی از شهدای جنایت اخیر رژیم صهیونیستی لحظاتی قبل از شهادت🥀
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
میگفت:
بچهها برام دعا ڪنید...
اگه شهید شم،
خیلۍدستم بازتر میشه،
بیشتر میتونم کار فرهنگي ڪنم...
#شهیدمصطفیصدرزاده
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
_
اهل تظاهر نبود ؛
سالیان سال بسیجی بودنش را،
آن هم بسیجی فعال بودنش را؛
حتی دوستان و فامیل هایشمتوجه نشده بودند
وخیلی ازدوستانش بعد از شهادتش متوجه شدند که به سوریه رفته بود!
می گفت: من برای دل خودم
و اعتقاد خودم به بسیج رفته ام
و حالا هم برای وظیفه ای که روی شانه ام سنگینی می کند؛ راهی سوریه می شوم...
#شهید_بابکنوری_هریس