eitaa logo
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
12.3هزار دنبال‌کننده
6هزار عکس
3.3هزار ویدیو
31 فایل
𝐈𝗇 𝐭h‌𝖾 𝐍𝖺m‌𝖾 𝗈𝖿 𝐆o‌𝖽 ‌ ‌𓂃 ˖ ۫‌ جایی برای ریختنِ تمامِ آنچه در دل مانده ☕️ 𖦹 ׂ ۪ ‌بی‌هیچ آداب و رسمی؛ فقط من و تو و روایت‌هایِ ساده‌یِ زندگی. ✨ ⸼ ⋆ ۪۪
مشاهده در ایتا
دانلود
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
🌱
کنارش‌ایستادھ‌بودم‌،‌شنیدم‌کہ‌مۍ‌گفت: ‹صلۍ‌اللھ‌علیك‌یا‌صاحب‌الزمان› بھش‌گفتم: چرا‌الان‌بہ‌امام‌زمان‌‹عج›‌سلام‌‌دادۍ..؟ گفت:شاید‌این‌وزش‌باد‌و‌نسیم..، سلام‌منو‌بہ‌‌امام‌زمانم‌برساند. _شھید‌ابو‌مھدۍ‌‌المھندس
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
-
🖤شهید مدافع‌حرم ▪️روز عاشورا، وقتی که با بچه‌های هیئت، سرگرم پذیرایی از دسته‌جات عزاداری بودیم، وسط هیئت زنجیرزنان چهره‌ای آشنا دیدم! باورم نمی‌شد که خودش باشد اما نزدیکتر که رسیدم، خودش بود. با شال عزا چشمانش را بسته بود و با چشمِ دل راه می‌رفت. ▪️بغلش کردم و گفتم «امین جان! چشمانت؟» خندید و گفت «کُلُّنا عبّاسکِ یا زَینب» و رفت! بعد از شهادتش فهمیدم که در سوریه، آنها را کنار حرم عمه‌ی سادات، جا گذاشته بود. .
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
-
ما از مردن نمےهراسیم میترسیم بعد از ماایمان را سر ببرند باید بمانیم تا آینده شہید نشود و از سوے دیگر باید شہیدشویم تا آینده بماند عجب دردے...
هر موقع صدای اذان را می‌شنید وضو می‌گرفت و با صدای بلند می‌گفت: نماز بخوانیم که از همه فریادها بلندتر است
برای نماز که می‌ایستاد شانه‌هایش را باز می کرد و سینه‌اش را می‌داد جلو یک بار به شهید گفتم: چرا سر نماز این طوری می‌کنی؟ گفت: وقتی نماز می خوانی مقابل ارشد ترین ذات ایستاده‌ای پس باید خبردار بایستی و سینه‌‌ات صاف باشد
نمازهایت را عاشقانه بخوان حتی اگر خسته‌ای و حوصله نداری قَبلش فکر کن چرا داری نماز می‌خونی و با چه کسی ملاقات داری... ❤
تو گردان شایعه‌ شد نماز نمے خونه! گفتن تو ڪه رفیق‌شی.. بهش تذکر بده.. باور نکردم و گفتم: لابد می‌خواد ریا نشه.. پنهانی مےخونه..! وقتے دو نفری‌ توی‌‌ سنگر کمین‌ جزیره‌ مجنون ²⁴ ساعت‌ نگهبان‌ شدیم.. با چشم‌ خودم‌ دیدم‌ که‌ نماز نمی‌خواند!! توی‌ سنگر کمین،در کمینش‌ بودم تا سر حرف‌ را باز کنم.. گفتم: تو که برای‌ خدا می‌جنگے.. حیف‌ نیس‌ نماز نخونی؟! لبخندے زد و گفت: یادم‌ میدے‌ نماز خوندن رو؟ بلد نیستے؟ نه..تا حالا نخوندم نماز خواندن رو توی‌ توپ‌ و آتش‌ دشمن یادش دادم.. ‌‌اولین نماز‌ صبحش‌ را با من‌ اول‌ وقت‌ خواند دو نفر نگهبان بعدی‌ آمدند و جاے ما را گرفتند ما هم‌ سوار قایق‌ شدیم‌ تا برگردیم.. هنوز مسافتے دور نشده‌ بودیم‌ که‌ خمپاره نشست توی‌ِ آب‌ هور‌.. پارو از دستش‌ افتاد آرام‌‌ کف‌ قایق‌ خواباندمش،لبخند کم‌ رنگے زد🙂 با انگشت‌ روی‌ سینه‌اش‌ صلیب کشید و چشمش‌ به‌ آسمان‌،با لبخند به.. شهادت رسید..🕊 آری،مسیحے بود که‌ مسلمان شد و بعد از اولین‌ نمازش‌ به‌ شهادت‌ رسید... به‌ یاد کیارش‌ شهید‌‌ مسیحی‌‌ کربلا
دوستان وقت اذانه... خدا داره صداتون میزنه نمیخواید جواب بدین؟ منتظره ها...❤