از یه جایی به بعد دیگه فقط حالم و واسه خالی نبودن عریضه میپرسن ،
دیگه صرفا فقط رسم دوستی گذشتمون و به جا میارن ، وگرنه چیکار دارن بام ؟ چیکار دارم باهاشون ؟
+ خوبی ؟
- آره .
+ ولی چاییت یخ کرده .
- چه ربطی داره ؟
+ آخه تو عادت نداری چایی و یخ بخوری ، تو هیچوقت حواست از چاییت پرت نمیشه ، تو همیشه به چایی پناه میآوردی ، ولی...
ولی الان حتی به چایی هم بی اهمیتی ....
- خوبم ، چیزی نیست ، تموم میشه .
تاریک شد همه جا با یه بغض پر گفت
یه چیزایی این تو هست که نمیبینه دکتر ...
- قطعهموسیقی -
هرچی سنم بالاتر میره بیشتر میفهمم چرا یه سریا یهو محو میشن ،
یهو غیب میشن .
کم رفت و آمد میشن و کمتر کسی میتونه باهاشون ارتباط برقرار کنه ....
یکی ازم پرسید دلت میخواد برگردی به گذشتت ؟ برگردی به یکی از خاطراتت که خیلی دوسش داشتی ؟
و من هرچی فکر کردم دیدم هیچ خاطره ای ندارم که دلم بخواد دوباره تجربش کنم .
عالیه
هدایت شده از ـ بهرسـمجهاد .
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا