ممکن از ناممکن میپرسد:
خانهات کجاست؟
پاسخ میآید:
[در رویای یک ناتوان.]
ماه نو و مرغال آواره | رابیندرانات تاگور
استعداد خاصی تو خلاصه کردن حرفام پیدا کردم
و همچی زمانی شروع شد که دیگه هیچ کس گوش شنیدن نداشت
میدونید کدوم قسمت از زندگی جالبه ؟ اونجایی که میرسی به نقطه اوجت و یهو بیخیال همچی میشی.
من فعلا دارم رو دامنه کوه قدم برمیدارم،فقط دوست دارم بدونم نقطه اوج من کی سر و کله اش پیدا میشه.
سېارڪ
از درس پونزده منتفرم اطلاعاتم راجب معنای واژگان هرچی بود رو برد زیر سوال
واقعا دلم میخواد مثل بچه دوساله پا بزنم به زمین و بگم" نمیخوام بخونمش نمیخوام نمیخوام نمیخواممم"
اما باید بخونش.