26.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#جنگ_نیوز💪🏻..
روز ⁴⁴ جنگ
²³ فروردین
- روایت پیروزیه ایران در جنگ -
ما باهم به آیندهیی پُر آفتاب لبخند خواهیم زد⛅️: )
پاتوق دخترانه هنرهای تجسمی / قرار حوزه هنری استان یزد
نویسنده :
زهراسادات فاطمی پناه
محیا سرسنگی
دستیار تصویربردار:
سیده یاسمین میرنژاد
✨
شاید باورتون نشه ولی...
۴۴ روزه که ترامپ ۴۸ ساعت بهمون وقت داده تا تنگه رو باز کنیم
16.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#جنگ_نیوز💪🏻..
روز ⁴⁵ جنگ
²⁵ فروردین
- روایت پیروزیه ایران در جنگ -
ما باهم به آیندهیی پُر آفتاب لبخند خواهیم زد⛅️: )
پاتوق دخترانه هنرهای تجسمی / قرار
حوزه هنری استان یزد
اجرا :
بشری عشقی
نویسنده :
زهرا سادات فاطمی پناه
محیا سرسنگی
دستیار تصویربردار :
سیده یاسمین میرنژاد
✨
23M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#جنگ_نیوز💪🏻..
روز ²⁸ فروردین
- روایت پیروزیه ایران در جنگ -
ما باهم به آیندهیی پُر آفتاب لبخند خواهیم زد⛅️: )
پاتوق دخترانه هنرهای تجسمی / قرار
حوزه هنری استان یزد
نویسنده :
زهراسادات فاطمی پناه
محیا سرسنگی
دستیار تصویربردار:
سیده یاسمین میرنژاد
✨
21M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#جنگ_نیوز💪🏻..
روز ²⁹ فروردین
- روایت پیروزیه ایران در جنگ -
ما باهم به آیندهیی پُر آفتاب لبخند خواهیم زد⛅️: )
پاتوق دخترانه هنرهای تجسمی/قرار
حوزه هنری استان یزد
اجرا :
بشری عشقی
نویسنده :
زهراسادات فاطمی پناه
محیا سرسنگی
دستیار تصویربردار :
سیده یاسمین میرنژاد
✨
18.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#جنگ_نیوز💪🏻..
این قسمت : هرچی سرمون بیاد حقمونه
ما باهم به آیندهیی پُر آفتاب لبخند خواهیم زد⛅️: )
پاتوق دخترانه هنرهای تجسمی /قرار
حوزه هنری استان یزد
نویسنده :
زهراسادات فاطمی پناه
دستیار تصویربردار :
سیده یاسمین میرنژاد
✨
به نام خدا
چهارشنبه حوالیِ همین هفته ی گذشته :
بعد از دو جلسه حضور نداشتن در پاتوق ، داشت اشک شوقم در میومد 🥹
بالاخره بعد از امتحان ریاضی و حتی با یک ساعتی تأخیر داشتم به طرف بچه ها قدم بر می داشتم 😌
مثل این که ، بچه ها چون کلید اتاق را پیدا نکرده بودند ، درِ بزرگِ رو به نارنجستان را باز کرده بودند و از آن طرف وارد اتاق شده بودند ...
در چارچوب در که قرار میگیرم بچه ها هم از دیدنم ذوق میکنند .
یکی از بچه ها که به صندلی معتقد نیست 😉 مثل بنّاها پارچه ای با گوشه های گره خورده روی سرش گذاشته و از بالای میز میگوید: بح !
چشّممون به جمال تون روشن شد.
و من با خنده وارد می شوم .
همان که نمیتواند دهنش را ببندد 🙃 تا لباس مشکی گیلاسی ام را می بیند می گوید با این لباس؟!!
نگاهی به دیوار نصفه نیمه سفید می کنم و میگویم: نه ... لباس آوردم
و لباس های کار را از کوله در می آورم .
با چهره جدیدی مواجه میشوم ، از روی میز صدا می آید که : دوست منه
و من را به چهره ی جدید معرفی میکند .
میخواهد بقیه را هم معرفی کند
که چهره ی جدید می گوید: (( وقتی نبودی خودم باهاشون آشنا شدم ))
اما آدمِ روی میز قانع نمیشود و از او میخواهد که سنّ بچه ها را حدس بزند.
چهره ی جدید همه را اشتباه میگوید تا آخرین نفر که من هستم
چه جالب که سن من را دقیق می گوید 😊
به آشپزخانه خالی از آدم پناه میبرم.
درِ آشپزخانه بسته نمیشود به
درتکیه میدهم و مانتوی سبزم را می پوشم.
بر میگردم و دو طرف روسری ام را پشت سر میبرم و بعد می آورم بالا و مثل گوش خرگوش گره می زنم.
از لابه لای بچه ها به سمت دیوار می روم و غلطک را برمی دارم .
غلطک را به رنگ سفید آغشته و به دیوار میکشم.
#هنرمندـروایتـمیکند
ادامه دارد ...
ادامه روایت ...
دو سه دور غلطک بیشتر روی دیوار نمیکشم که از روی میز ادعای ... کرمونی، یزدی، اصفهانی صحبت کردن می آید.
از آن طرفِ اتاق ، جایی که فرشها لوله شده تا به قول بچه ها قرمز ایرانیِشان سفید نشود دوربینی بالا میرود و زوم میکند بالای میز ...
می آیم روی فرشهای لول شده ، کنار دوربین بدست جان مینشینم که مبادا در
فیلم با آن سر و وضع معلوم بشوم .
با آن پارچه بنّایی روی سرش هر چه بیشتر میخواهد یزدی صحبت کند ناموفق تر هست😄
چهره جدید که روی صندلی مقابل میز نشسته میگوید:
نه بابا ! این یزدی حرف بزن نیست.
اما او اصرار دارد که باید قصه رنگ کردن دیوار را به یزدی برای دوربین تعریف کند.
بالاخره با چند تمرین دست و پا شکسته شرح حال دیوار را به لهجه اصفهانی روایت میکند :
(( بیبیند این طرفو مَ رنگ کِردم اون طِرَف و دوسم رنگ کرده
بیبینِد کی بهتر رنگ کِرده؟
حالا ما داشتِم دیوارا رو رنگ میکردیم یهو دیدیم این نَمیدونم چی چی اس (پتینه) رو دیوار کنده شد.
دیدِم زیرش کاشی حموم دستشوییه .
میخواستن ما نَفهمِم اینجا قبلا حموم بوده؟))
این فیلم که با سر و وضع آن جناب قابل پخش نبود اما فیلم بردار که حسابی از این دیالوگ خوشش آمده بود
رفت جلوی دیوار و روی قسمت کنده شده دوربین را نگه داشت
او هم دوباره شروع کرد به گفتن و گفتن ،
و چند باری تکرار شد تا یک فیلم درست و درمان در آمد.
دست بدوربین فیلم ها را به نمایش گذاشت.
اما بچه ها که خودشان آنجا بودند دیگر حوصله دیدن دوباره ی فیلم را نداشتند.
همین که گوشی را خاموش می کند ...
صدای خوردن تقه ای به در بلند میشود.
کیه؟
صدایی مردانه طور که انگار از ته گلو در می آید میگوید: آقای دشتی هستم .
همه حسابی دستپاچه می شویم 😲😯
استاد رنگ شناسی پشت در بودند و ما در این سر و وضع🤦♀
استاد میگویند : از اون در بیام؟
یکی از بچه ها میگوید: نه یا الله نیست. به دنبال چادرها میرویم
از روی طاقچه ،،، آشپزخانه ،،، چوب لباسی یا هر جا .... بالاخره چادرها روی سر میرود 😅
می نشینیم و آقای دشتی وارد میشوند.
همه بلند میشویم .
با تعارف آقای دشتی می نشینیم .
آقای دشتی که ما را روی زمین می بینند
تواضع اشان گل میکند و روی زمین ، کلاس را شروع میکنند .
تا استاد دو جمله حرف میزنند ، شنگول جان که خواب مانده بود و در خانه تنها بود خودش را به کلاس میرساند و وارد می شود.
نمیتوانیم جلوی استاد ذوق کنیم .
او هم ذوق در گلو مانده کناری می نشیند.
کمی بعد با چایی گرم میشویم.
نویسنده : فاطمه سالکی _ ۱
چهارشنبه ای حوالیِ ۱۴۰۵/۲/۲۳
#هنرمندـروایتـمیکند
6.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پ.ن : بالاخره با چند تمرین دست و پا شکسته شرح حال دیوار را به لهجه اصفهانی روایت میکند :
گوشه ای از روایتم را بشنوید 😉
تصویربردار: بشری عشقی
دیالوگ : زهراسادات فاطمی پناه
#ازامروزبگو
(( اگه میخواهی بدانی آقای دشتی چه چیز های جالبی بهمان یاد دادند به عکس نگاه کن:))
هدیه ای دست نوشت از فاطمه سالکی به پیگیرهای پاتوق 🌱✨
#ازامروزبگو
18.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#جنگ_نیوز💪🏼
اینقسمت :
ترسوها اینترنت مردم و قطع میکنن
[ اجرا :
بشری عشقی
نویسنده :
زهرا سادات فاطمی پناه
محیا سرسنگی ]
☁️باشگاه رشد نوجوان استان یزد☁️
https://ble.ir/omidyazd
- پاتوق دخترانه هنرهای تجسمی -
- حوزه هنری استان یزد -
باهم به آیندهیی پُر آفتاب لبخند خواهیم زد ⛅️ ..