eitaa logo
پاتوق قــــرار 🌱
458 دنبال‌کننده
124 عکس
46 ویدیو
0 فایل
در پاتوق هنر های تجسمی چه میگذرد؟! این کانال شعبه دیگری ندارد‼️ تولد کانالمون ۱۴۰۴/۲/۱۵ 🎀✨️
مشاهده در ایتا
دانلود
ادامه روایت ... دو سه دور غلطک بیشتر روی دیوار نمیکشم که از روی میز ادعای ... کرمونی، یزدی، اصفهانی صحبت کردن می آید. از آن طرفِ اتاق ، جایی که فرشها لوله شده تا به قول بچه ها قرمز ایرانیِشان سفید نشود دوربینی بالا میرود و زوم میکند بالای میز ... می آیم روی فرشهای لول شده ، کنار دوربین بدست جان مینشینم که مبادا در فیلم با آن سر و وضع معلوم بشوم . با آن پارچه بنّایی روی سرش هر چه بیشتر میخواهد یزدی صحبت کند ناموفق تر هست😄 چهره جدید که روی صندلی مقابل میز نشسته میگوید: نه بابا ! این یزدی حرف بزن نیست. اما او اصرار دارد که باید قصه رنگ کردن دیوار را به یزدی برای دوربین تعریف کند. بالاخره با چند تمرین دست و پا شکسته شرح حال دیوار را به لهجه اصفهانی روایت میکند : (( بیبیند این طرفو مَ رنگ کِردم اون طِرَف و دوسم رنگ کرده بیبینِد کی بهتر رنگ کِرده؟ حالا ما داشتِم دیوارا رو رنگ میکردیم یهو دیدیم این نَمیدونم چی چی اس (پتینه) رو دیوار کنده شد. دیدِم زیرش کاشی حموم دستشوییه . میخواستن ما نَفهمِم اینجا قبلا حموم بوده؟)) این فیلم که با سر و وضع آن جناب قابل پخش نبود اما فیلم بردار که حسابی از این دیالوگ خوشش آمده بود رفت جلوی دیوار و روی قسمت کنده شده دوربین را نگه داشت او هم دوباره شروع کرد به گفتن و گفتن ، و چند باری تکرار شد تا یک فیلم درست و درمان در آمد. دست بدوربین فیلم ها را به نمایش گذاشت. اما بچه ها که خودشان آنجا بودند دیگر حوصله دیدن دوباره ی فیلم را نداشتند. همین که گوشی را خاموش می کند ... صدای خوردن تقه ای به در بلند میشود. کیه؟ صدایی مردانه طور که انگار از ته گلو در می آید میگوید: آقای دشتی هستم . همه حسابی دستپاچه می شویم 😲😯 استاد رنگ شناسی پشت در بودند و ما در این سر و وضع🤦‍♀ استاد میگویند : از اون در بیام؟ یکی از بچه ها میگوید: نه یا الله نیست. به دنبال چادرها میرویم از روی طاقچه ،،، آشپزخانه ،،، چوب لباسی یا هر جا .... بالاخره چادرها روی سر میرود 😅 می نشینیم و آقای دشتی وارد میشوند. همه بلند میشویم . با تعارف آقای دشتی می نشینیم . آقای دشتی که ما را روی زمین می بینند تواضع اشان گل میکند و روی زمین ، کلاس را شروع میکنند . تا استاد دو جمله حرف میزنند ، شنگول جان که خواب مانده بود و در خانه تنها بود خودش را به کلاس میرساند و وارد می شود. نمیتوانیم جلوی استاد ذوق کنیم . او هم ذوق در گلو مانده کناری می نشیند. کمی بعد با چایی گرم میشویم. نویسنده : فاطمه سالکی _ ۱ چهارشنبه ای حوالیِ ۱۴۰۵/۲/۲۳
6.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پ.ن : بالاخره با چند تمرین دست و پا شکسته شرح حال دیوار را به لهجه اصفهانی روایت میکند : گوشه ای از روایتم را بشنوید 😉 تصویربردار: بشری عشقی دیالوگ : زهراسادات فاطمی پناه
(( اگه میخواهی بدانی آقای دشتی چه چیز های جالبی بهمان یاد دادند به عکس نگاه کن:)) هدیه ای دست نوشت از فاطمه سالکی به پیگیرهای پاتوق 🌱✨
18.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💪🏼 این‌قسمت : ترسوها اینترنت مردم و قطع میکنن [ اجرا : بشری عشقی نویسنده : زهرا سادات فاطمی پناه محیا سرسنگی ] ‌ ☁️باشگاه رشد نوجوان استان یزد☁️ https://ble.ir/omidyazd - پاتوق دخترانه هنرهای تجسمی - - حوزه هنری استان یزد - باهم به آینده‌یی پُر آفتاب لبخند خواهیم زد ⛅️ ..
چهارشنبه این هفته در حوزه هنری چه گذشت؟!
چهارشنبه ساعت ۵:۴۵ در حالی که گفته بودن ۵:۳۰ اونجا باشیم سوار ماشین شدم و راه افتادم. رسیدم و وارد اتاق شهید آوینی شدم و بعد از سلام و احوالپرسی ، بیسکویتی که برای دیر اومدن آورده بودم رو گذاشتم روی میز. خدا رو شکر صندلی بود وگرنه باید میرفتم می آوردم😅
چیزی نگذشت که گفتن آقای دشتی (دشت) دارن میان و آقای دشتی (دمن) نمیان. خلاصه که وقتی بقیه و آقای دشتی اومدن ، جلسه رو شروع کردیم . بحثمون هم درباره عضوگیری (که آخرش هم من نفهمیدم چی شد 😅) بود. یه خورده که حرف زدیم و البته چای و خوراکی ها (جریمه های دیر اومدن) رو خوردیم اذان گفتن .
رفتیم طبقه بالا نماز بخونیم...🤲🏻✨. 👇🏻