eitaa logo
جوانِ روزهای آشوب🇮🇷
417 دنبال‌کننده
212 عکس
32 ویدیو
1 فایل
حرف های جوانِ دهه هشتادی از روزهای موشک و شهادت (: حرفی؟ سخنی...🌱 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_f6gtzev&btn=حرفی؟.سخنی... زیر مجموعه📬📩 https://eitaa.com/joinchat/291571225C16302695f4 کانال ایجاد شده با موسیقی پس زمینه پدافند...
مشاهده در ایتا
دانلود
ما ملت امام حسینیم ... تا پای جان برای این پرچم🇮🇷 https://eitaa.com/panah24
+پاسخ ملت ایران به فرمانده هوافضای سپاه: ما خیابان را داریم شما با خیال راحت میدان را داشته باشید... https://eitaa.com/panah24
از نیمه شبای جنگ... متن نویسی نذری های فردا ✌️🏻 https://eitaa.com/panah24
معترضیم نقد هم داریم اما تحمّل می‌کنیم در زمان حاضر اجتناب از تفرقه و آشوب اصل اساسی جمهوری اسلامی است... https://eitaa.com/panah24
دورهم جمع شده بودیم و زیرلب دعای افتتاح میخوندیم. آجیل بسته بندی کردیم و لقمه درست کردیم. داشتم فکر میکردم این مدت چقدر زندگی هامون هدف گرفته مسیر داریم روزا با زبون روزه کارامون و میکنیم که هرجور شده شب بریم تجمع و شعار بدیم... وقتمون الکی با گوشی نمیگذره و مشغول تبیین و دنبال کردن اخباریم... کتابای دفاع مقدس و خوندیم و این روزا داریم زندگیشون میکنیم... مرد و زن دوشادوش هم هرکاری از دستمون بربیاد برای کشورمون انجام میدیم و تا وقتی نفس هست پای کار این انقلاب هستیم... پ.ن: نذری هفتم رهبر شهید... آجیل برای نیروهای یگان حفاظت خدا این روزا حافظ و نگهدار همشون باشه(: لقمه هم برای مردمِ همیشه حاضر در صحنهِ تجمع میدان مفید... ✍ الحمدلله🌱 https://eitaa.com/panah24
تازه رسیده بودم میدون که اعلام کردن موزه دفاع مقدس تشییع دوتا شهیده با جمعیت شعار دادنی رفتیم تا موزه. حال و هوای غریبی بود... به تابوت شهید نزدیک بودم و از رزقی که بهم رسیده بود خوشحال. جوون بودن تو این روزا افتخارات مخصوص به خودشو داره سهم همسنامون شهادت میشه و سهم ما حسرت... تنها دعایی که میتونستم بکنم عاقبت بخیری برای همه جوونای ایران بود(: ✍ شهید سید سبحان فاطمی... https://eitaa.com/panah24
یعنی میشه تو کتابای تاریخ بنویسن: مردمانی از سرزمین پارس زمینه سازی ظهور مهدی موعود را فراهم کردند؟! (: اللهم عجل لولیک الفرج🥲 https://eitaa.com/panah24
حدود یک ساعتی به افطار مانده بود حال جسمی ام مساعد نبود و در اتاقم بودم صدای تلوزیون در خانه بلند بود و جوانی با صدایی گیرا در حال تعریف کردن داستان زندگی اش بود میگفت خدارا فراموش کرده بود. نماز را فراموش کرده بود. در کار موسیقی بود و از حق نگذریم صدای خوبی هم داشت... میگفت شب قدری مسیر زندگی اش تغییر کرد و از خوانندگی خودش را وقف اولاد علی (ع) کرد و شد مداح امام حسین(ع) از نشانه هایی که دیده بود تعریف می‌کرد از آیه هایی که بر سر راهش قرار گرفته بود... در دلم پوزخندی زدم. با خودم گفتم چرا ما در زندگی واقعی نشانه های به این واضحی نمیبینم؟ نه اینکه اینها دروغ بگویند نه، اما اغراق می‌کنند... هنوز چند دقیقه ای از این فکرم نگذشته بود که صدای انفجار همه خانه را لرزاند اینقدر نزدیک بود که گویی قرار بود تمام خانه بر سرمان آوار شود پنجره ها می‌لرزید و شعله انفجار از پشت پنجره به خوبی دیده می‌شد صدایش اینقدر زیاد بود که همه وجودمان را لرزاند... نه یک بار نه دوبار... 5_6 انفجار سنگین پشت سر هم اتفاق افتاد و اینقدر نزدیک بود که حتی سوت موشک قبل از انفجار هم گوشمان را به درد آورد چه برسد صدای انفجار... فقط دو سه دقیقه بود، حمله تمام شد. همه جا آرام شد. با خودم گفتم دیدی؟! اینهم نشانه. در روزهایی که به فاصله چند ثانیه آدم ها دیگر درمیان ما نیستند، هرآن ممکن است آوار روی سرت خراب شود و همه عزیزانت را باهم از دست بدهی در روزهایی که تمام کفر علیه زبان های روزه دار ایستاده و شیطان با هر برخود موشکی به بیمارستان و مدرسه ای هلهله می‌کشد، در روزهایی که اشک پاسخگوی داغ هایی که می‌بینیم نیست، در روزهایی که مادران کودکان خردسال خود را تقدیم خاک می‌کنند و زنان همسران خود را راهی میدان جنگ، هنوز هم منتظر نشانه ای؟... نشانه باشد برای آنهایی که هنوز شک دارند، تو در راهی که هستی بمان... ✍ https://eitaa.com/panah24