eitaa logo
"پـنــــاه"
1.6هزار دنبال‌کننده
3.5هزار عکس
2.2هزار ویدیو
10 فایل
- انّی‌وُلدت‌لکی‌أحبّک''حسیــﷺــن''♥️ - ما را هنری‌ نیست‌ بجز نوکری‌ات‌ یااباعبدالله . شروع : 1402/4/1 پایان : شهادتــــ اینجا @daroonmn ؟ تخلیهٔ احساساتツ راه ارتباطی شما با ما [ @seyed_m69 ]
مشاهده در ایتا
دانلود
سالم عوض میشه، فقط با اسمت حالم عوض میشه ...❤️‍🩹!
7.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زغوغای جهان فارغ.... به سودای تو مشغولم
داریم به آخرین ساعات سال ۱۴۰۲ نزدیک میشیم سالی که پر فراز و نشیب ، سختی ، آسانی ، خوشی ، غم ، ظلم ، ستم ، همدلی ، غیرت ، بی غیرتی ، ایثار ، حق ، باطل و ... بود از حضور رونالدو تو ایران و کیک و واگعی و جدی میفرمایید تا فوت سلبریتی های کشورمون از برگزاری پرشور ترین هیئت های محرم و با شکوه ترین ۲۲ بهمن تا حماسه افرینی مردم در انتخابات از حواشی های داخلی (سطل ماست ، درمانگاه قم و... ) تا شروع یک انقلاب بین المللی در ۱۵مهر (۷ اکتبر) توسط برو بچه های مقاومت فلسطین از فرستادن همزمان ۳ ماهواره و افتتاح بزرگترین آب شیرین کن جهان توسط ایران تا یکه تازی حوثی ها در تنگه باب‌المندب و و و هزاران اتفاقات خوب و بد دیگه که همشون باعث شدن تجربه های جدیدی کسب کنیم باعث شدن از هر زمان دیگه ای به ظهور نزدیک باشیم باعث شدن مردم تمام دنیا حتی اونایی که امام زمانشونو نمیشناسن صداش کنن و اشک بریزن بعضی این اتفاقات دارن با تاثیرات مثبت و منفیی که گذاشتن دفن میشن و بعضیاشون تا قرن ها بعد یاد میشن یک سال دیگه از عمر دنیوی مون گذشت و با توشه هایی که برای آخرتمون جمع کردیم به موت نزدیک تر شدیم (و چه بهتر که بمیریم قبل از اینکه بمیرانندمان! ) زیر بارش باران دشت ذوالفقاریه ، قدمگاه صد ها شهید لوتی دفاع مقدس تو لحظات ملکوتی ملاقات با خدا براتون از خدا میخوام به حوائجی که به صلاحتونه برسید آرزو میکنم اونایی که امسال قیمتشون نشد نوروز ۱۴۰۴جایی که دوست دارید پیش کسی باشین که دلتون میخواد آرزو میکنم به بهترین نحو بندگی معبود و انجام بدید و زمینه ساز ظهور حضرتش باشید قلبا ارادتمندتونم!❤️‍🩹 بماند به یادگار ... ۱۴۰۲/۱۲/۲۹ מבול אל-אקצא🇮🇷🇵🇸
در هیاهو؎ شب عید تو را گم کردیم غافل از اینڪه شما اصل بہاری آقا :))
"پـنــــاه"
#قسمت_صد_و_چهل #ناحله محمد بازوم و گرفت و من و به طرف خودش کشید.به پشت سرم نگاه کردم که با دوتا چشم
🌱✨ شونه کوچیکم و برداشتم و به موهام کشیدم. ریحانه :خوبی داداشم به خدا خوبی. دل دختره رو که بردی.دیگه نگران چی هستی؟ چپ چپ نگاهش کردم.درخونه فاطمه اینا باز شد و فاطمه اومد طرف ماشینمون.شونه رو تو داشپورت گذاشتم و منتظر موندم بیاد تو ماشین. درو باز کردو روی صندلی عقب نشست. فاطمه :سلام ریحانه :سلام.چطوریی عروس خانوم؟ فاطمه بهش دست داد و گفت : قربونت برم تو چطوری ریحانه : خوبم خداروشکر از تو آینه بهش نگاه کردم که سلام کرد ،با لبخند جوابش و دادم. پام رو روی پدال گاز فشار دادم وحرکت کردیم... چند دقیقه بعد ماشینم و کنار خیابون پارک کردم و پیاده شدیم.فاطمه و ریحانه جلوتر میرفتن و من پشت سرشون بودم.جلوی ویترین یکی از طلا فروشی ها ایستادن. کنار فاطمه ایستادم و به حلقه های پشت شیشه زل زدم از اینکه همه چی داشت اونطوری که میخواستم پیش میرفت خوشحال بودم.فاطمه با لبخند به حلقه ها زل زده بود.از فرصت استفاده کردم و نگاهم و بهش دوختم.با لبخندی که رو صورتش بود خیلی خوشگل تر از قبل شده بود.وقتی برگشت سمتم نگاهم و ازش گرفتم ریحانه گفت :بچه بیاین بریم یه جای دیگه اینجا حلقه هاش زیاد خوشگل نیست حرفش و تایید کردیم وبه اونطرف خیابون رفتیم. ____ فاطمه کل دیشب و از شوق و ذوق زیاد بیدار مونده بودم با این حال بخاطرهیجانی که داشتم خوابم نمیومد و از همیشه سرحال تر بودم. ریحانه نظر میداد و مارو از این طلافروشی به اون طلافروشی میچرخوند. من و محمد هم سکوت کرده بودیم و فقط همراهش میرفتیم ریحانه که کفرش دراومده بود گفت: اه شما چرا حرف نمیزنین ؟خجالت میکشین ؟اومدین حلقه بخرینا یه نظری،چیزییی !ماست شدن برای من.به غرغراش خندیدیم و رفتیم تو یه پاساژ.مغازه هارو رد میکردیم که یهو ریحانه گفت : راستی فاطمه تو لوازم آرایشی نخریدی!یادت رفت؟ دلم‌نمیخواست این سوال و بپرسه بعد چند لحظه گفتم :نه یادم نرفته. لازم‌ندارم. ریحانه:وا؟یعنی چی که لازم نداری؟ عروسی ها!مگه میشه عروس لوازم آرایشی نخره؟ قاطع جواب دادم:اره.خوشم نمیاد با اینکه حس میکردم حرفم رو باور نکرده،از اینکه دیگه راجبش حرفی نزد خوشحال شدم. دروغ گفته بودم.علاقه داشتم به اینجور چیز ها ولی بخاطر محمد خیلی وقت پیش دور همشون و خط کشیدم.میدونستم محمد، از خیلی چیز هایی که من دوستشون دارم، خوشش نمیاد... من جلو میرفتم و محمد و ریحانه پشت سرم میومدن. ____ محمد حرف های فاطمه عجیب بود.دختری که من میشناختم امکان نداشت از لوازم آرایشی و لاک و...خوشش نیاد. با تعجب به سمت ریحانه برگشتم بهم نزدیک شد و طوری که فاطمه نفهمه کنار گوشم گفت :اینا رو بخاطر تو میگه ها. از حدسم مطمئن شدم. دلم نمی خواست به اشتباه فکر کنه با ازدواج با من محدود میشه و باید قید همه ی علایقش و بزنه! نمیدونستم از من تو ذهنش چی ساخته... ____ فاطمه رفتیم طرف یه طلافروشی که ریحانه ازش تعریف میکرد.پشت ویترین ایستادیم.داشتم حلقه هارو نگاه میکردم که چشمم به یه حلقه آشنا افتاد. همون حلقه ای بود که مصطفی برام خرید.یه روزی خیلی دوسش داشتم ولی حالا حس میکردم خیلی ازش بدم میاد. دیدنش باعث آشوب دلم شد.زل زده بودم بهش که با صدای محمد به خودم اومدم و سمتش برگشتم .کنارم ایستاده بود سرش وسمت شونه ام خم کرده بود و با انگشت اشاره اش به چیزی اشاره میکرد . دوباره گفت :فاطمه خانوم سرش و سمتم چرخوند . حس کردم دلم ریخت . هیچ وقت از این فاصله چشماش و ندیده بودم .محو چشم هاش شدم و نمیتونستم نگاهم و ازش بگیرم. اونم نگاهش وازم برنداشت وبا یه لبخند که باعث بالا و پایین شدن فشار خونم میشد نگام میکرد گرمای نفسش به صورتم میخورد و تپش قلبم وبیشتر میکرد.داشتم سکته میکردم که ریحانه سرش و اورد بینمون و آروم هلمون داد عقب .با دستش زد رو صورتش و گفت : وای! توخیابون ؟ بخدا کلی واسه نگاه کردن به هم وقت دارین .عزیزان لطف میکنید اگه حلقتون و انتخاب کنید،دیرمون شد . از حرفای ریحانه خجالت زده به زمین زل زدم .خندم گرفته بود و بشدت سعی داشتم کنترلش کنم. محمد بی توجه به حرفای ریحانه دوباره اومد و کنارم ایستاد قند تو دلم آب شد. به ویترین نگاه کردو گفت :اون قشنگه؟چهارمین ردیف از سمت چپ.دومیه! خوشحال شدم از اینکه اصلا شبیه اون حلقه ای که مصطفی گرفت نبود ازش خوشم اومد و گفتم :خوشگله ریحانه :خب پس بریم داخل رفتیم داخل ومحمد گفت حلقه رو برامون بیارن. تو دستم گذاشتم و با ذوق بهش خیره شدم. محمد:دوستش دارین ؟ نمیخواین چندتا دیگه رو هم بیارن ببینین؟ _این خیلی خوشگله حس میکردم خیلی خوشگله و حلقه ای خوشگل تر ازش ندیدم.نمیدونم این حسم بخاطر چی بود.واقعا در این حد خوشگل بود،یا به خاطر اینکه محمد انتخابش کرد انقدر دوستش داشتم!؟ گوشیم زنگ خورد حلقه و از دستم در اوردم و به تماس جواب دادم ....
الهی به امید تو...🫀
بعد نماز صبح ناشناس میزاریم تا سال تحویل 🙂✋🏻 دوست داشتید بیاید دور هم صحبت کنیم ☘
تحویل سالم آقا ، تعویض پرچم شماست : ))🫁🫀🧠
خب رفقای گشنگِ من؛ عیدتون خیلییی زیاد مبارک انشاءالله امسال،سالِ ظهور مولا صاحب الزمان باشه و تو سالِ جدید همیشه نگاهِ پرنور و زیباشون روی زندگیمون باشه؛ خب،سالی ک گذشت(۱۴۰۲) ب شخصه برای "من" زیاد سالِ خوبی نبود،چرا اتفاقای زیبا و باحالی افتادا ولی ناراحتیام بیشتر بود، با خیلیا آشنا شدیم و رابطمون با خیلیای دیگ ب پایان رسید.. خیلیا برامون رو شدن و فهمیدیم چهره واقعیشون اصلا چیزی ک اظهار میکردن نبوده و خیلیای دیگ خوبیشون بهمون ثابت شد ک اصلا نمیدونستیم این چ فرشته ای هست! از خداوند خیلی چیزا و بعضی کسا(انسان) رو خواستم،بخاطرشون خیلی نذرها کردم و.. و اونا انجام شد و چیزی ک میخاستم شد،ولی کاش نمیشد.. حالا چ خوب و بد گذشت ولی باید یادمون باشه و عبرت بگیریم ک کسایی ک لیاقتمونو نداشتن(با اینکه خیلی تلاش کردیم براشون و برای نگه داشتنشون) یا چیزای ک باعث بد شدنِ حالمون میشه رو بزاریم توی همون سال قبل بمونن و تو سالِ جدید ی زندگیه دوباره رو شروع کنیم.. ی سال جدید ک توش فقط برامون مهم نگاهِ اهل بیت و رضای خداوند کریم و آقا مهدیِ صاحب زمان باشه..🌱 ب قول حاج حسین یکتا ک میفرمان:[لحظه سال تحویل میخای بگی یا مقلب القلوب اونموقع میخای بگی حول حالنا الی احسن الحال اره؟ احسن الحال وقتی میشه امام زمان بیاداا! آقا نگات کنه ها! همه بخاین که اول سالی اقا نگامون کنه"] حالا آبجی و داداشای من ب عنوان خاهر کوچیک و حقیرتون میخام بهتون بگم منی ک تقریبا همه ی راهارو امتحان کردم و همه چیزو اولویت قرار دادم میگم ک اولویتی مهم تر از نگاهِ اهل بیت و رضای آقا صاحب الزمان و خداوند یکتا وجود نداره و هر عشقی بجز عشق در این راه اصلا نمی ارزه و بدردنمیخوره و میشه گفت ک مُفت گرونه، کسی ک فک میکنیم با وفا ترین کسه و عاشقش میشیمم ی روز خودشو نشونمون میده ولی وفای این عزیزان ی چیز دیگس و هیچ وقت ولمون نمیکنن..! حالا میگم ک اولویتتونو فقط بابامهدی قرار بدین عزیزایِ دلِ من.. رفقا؛ مشخص نیس یک دقیقه ی دیگ باشیم یا ن انشاءالله ک باشیم و ظهور سرور و نور چشممون مولا رو ببینیم ک زیادم دور نیس،ولی اگر نبودیم توی این سالِ جدید زیارتی رفتید،اربعین و ایام دیگ پابوس اقا امام حسین رفتین و ما نبودیم یادمون کنین و مارو از دعای خیرتون محروم نکنید..✨ خیلییی دوسِتون دارم رفیقای زیبای من و خیلی خوشحالم تقدیر من رو با شما نوران چشم آشنا کرد.. [همیشه حقیر و محتاجِ دعاهای زیبای شما "گُمنام¹²⁸" هستم و خاکِ زیر پای شما..🍃] علی یارتون و نگاهِ اولیای خداوند بلند مرتبه اللخصوص آقا صاحب الزمان روی زندگی و بندگیتون و انشاءالله امسال پر از اتفاقای خوب و زیارت باشه براتون..🫀🙂 ✍🏻 👀
لحظه‌ی تحویل سال از اعماقِ وجود بخوایم؛ (:
سالی ک نکوست از بهارش پیداست.. بارون رحمت الهی هم ک شروع شده... ان شاالله امسال سال ظهور آقامون باشه🙂🫀
ان شاالله امسال استارت ساختن صحن امام حسن بخوره..😍