هدایت شده از حسین مختاری
تا الان،
۶۰ تا روستا در جنـوب
لبنان تخریب شدند...
▪️▪️▪️
دنیای پاپّلی | مازنی بانو 🇮🇷
من و خالم شما همه!😎🫰🏻
ازین به بعد
سارا منو کچل میکنه
منم شمارو🦦
وسط کارام...یهو به خودم میام
میگم فاطمه...واقعا آقا نیست؟؟؟
واقعا آقا شهید شده؟؟؟
به همین سادگی زدنش؟؟؟
دیگه اسرائیل چیکار باید میکرد تا نابودش کنیم؟😔
حاج اقا رفیعی میگفتن:
مسئولین به آقا اطمینان دادن که هیچ خطری تهدیدشون نمیکنه برا همین آقا با زن و بچه تو بیت موندن وگرنه حداقل زن و بچه رو از بیت خارج میکردن... درحدی اطمینان دادن که جلسه فرماندهان رو هم تو بیت برگزار کردن... دلم خونه خون...
ثابتی میگفت به حاج اقا رفیعی فشار آوردن که حرفشو پس بگیره...نگرفت...
میگن اقا میدونسته شهید میشه
با علم به اینکه شهید میشه اونجا مونده...باشه قبول ولی آیا جونِ اون طفل و دخترشون و دامادشون و عروسشونم به خطر انداخته؟ اینکه میگن میدونسته و مونده تو بیت و خونواده رو هم نگه داشته تو بیت یه کم با چارچوبهای فکری آقا در تضاده...همه چیزهایی که از اون روز قبل از انفجار تعریف میکنن حکایت از یه روز کاملا عادی و روتین تو بیت داره...مثلا همسر امام جوانمون تو راه پلهی منزل بودن که شهید شدن یعنی مثل روزهای عادی مشغول زندگی بودن...
دخترشون و نوه شون تو خونه مشغول کارهای روزمره...چی بگم والا...
فکر اینکه آقا نیست
و همه چی به روزِ قبل از شهادت آقا برگشته حالمو بد میکنه
مسئولین دقیقا مثل روز قبل از جنگ دنبال مذاکره با امریکان...حس میکنم بودن یا نبودن آقا براشون فرقی نداشت...
679.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اخه مذاکره با کی؟
با آدمخوارهای جزیره اپستین؟
با قاتلین زهرای گلپایگانی؟
با قاتلین مجتبای چند روزه؟
با قاتلین ماکانِ مفقود الجسد؟
با قاتلین امام جامعهی اسلامی؟
میخوایم با کسی که نوزادهارو میپزه
و روده هاشونو درمیاره میخوره
گفتگوی متمدنانه کنیم...عجیبه...
این که اقا به دخترشون گفتن برید و پیش من موندنتون خطرناکه و... برا اون روزای مذاکره و این اتفاقا که نبودفقط، کلا قبلا بهشون گفته بودن که کنارمن موندن خطرناکه چون بارها تهدید به ترور شده بودن، که بشری خانومگفتن می مونم کنارتون
همین روایتش عجیبه دیگه
که اقایی که تهدید شده بوده به خونواده گفته بوده نمونید و اونا گفتن نه می مونیم
بعد همین اقا اگه احتمال جدی خطر بده، جلسه رو تو بیت برگزار میکنه؟ خونواده رو نگه میداره؟
من صحبتم اون روزیه که این اتفاق افتاد، که مسئولین ما در مذاکره بودن و به قول حاج اقا رفیعی اطمینان دادن که تهدیدی نیست و اقا فرماندهان رو جمع کردن و خونواده هم تو حالت عادی بوده...