میگن اقا میدونسته شهید میشه
با علم به اینکه شهید میشه اونجا مونده...باشه قبول ولی آیا جونِ اون طفل و دخترشون و دامادشون و عروسشونم به خطر انداخته؟ اینکه میگن میدونسته و مونده تو بیت و خونواده رو هم نگه داشته تو بیت یه کم با چارچوبهای فکری آقا در تضاده...همه چیزهایی که از اون روز قبل از انفجار تعریف میکنن حکایت از یه روز کاملا عادی و روتین تو بیت داره...مثلا همسر امام جوانمون تو راه پلهی منزل بودن که شهید شدن یعنی مثل روزهای عادی مشغول زندگی بودن...
دخترشون و نوه شون تو خونه مشغول کارهای روزمره...چی بگم والا...
فکر اینکه آقا نیست
و همه چی به روزِ قبل از شهادت آقا برگشته حالمو بد میکنه
مسئولین دقیقا مثل روز قبل از جنگ دنبال مذاکره با امریکان...حس میکنم بودن یا نبودن آقا براشون فرقی نداشت...
679.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اخه مذاکره با کی؟
با آدمخوارهای جزیره اپستین؟
با قاتلین زهرای گلپایگانی؟
با قاتلین مجتبای چند روزه؟
با قاتلین ماکانِ مفقود الجسد؟
با قاتلین امام جامعهی اسلامی؟
میخوایم با کسی که نوزادهارو میپزه
و روده هاشونو درمیاره میخوره
گفتگوی متمدنانه کنیم...عجیبه...
این که اقا به دخترشون گفتن برید و پیش من موندنتون خطرناکه و... برا اون روزای مذاکره و این اتفاقا که نبودفقط، کلا قبلا بهشون گفته بودن که کنارمن موندن خطرناکه چون بارها تهدید به ترور شده بودن، که بشری خانومگفتن می مونم کنارتون
همین روایتش عجیبه دیگه
که اقایی که تهدید شده بوده به خونواده گفته بوده نمونید و اونا گفتن نه می مونیم
بعد همین اقا اگه احتمال جدی خطر بده، جلسه رو تو بیت برگزار میکنه؟ خونواده رو نگه میداره؟
من صحبتم اون روزیه که این اتفاق افتاد، که مسئولین ما در مذاکره بودن و به قول حاج اقا رفیعی اطمینان دادن که تهدیدی نیست و اقا فرماندهان رو جمع کردن و خونواده هم تو حالت عادی بوده...
من حتی به اونی که اولین بار گفت؛
غصه نخورید اقا به ارزوش رسید
نقد دارم...
امام کشی رو یه امر عادی کردن...
انگار اقا خودش دَوید برای اینکه کشته بشه...با وجود اینکه همه میدونستیم آقا ارزوشه شهید بشه ولی بیان این روایت
یه جورایی سفید شویی بود از کسایی که مسببین شهادتِ امام شدن...
نمیدونم متوجه منظورم میشید یا نه...
گاهی حس میکنم زبانم از بیانِ منظور قاصره...
نمیدونم متوجه منظورم هستید یا نه
انگار قضیه رو میخواستن سفید جلوه بدن
انگار میخواستن بگن خب اقا به آرزوش رسید
بعد با خوشحالی شعار سر دادن که:
دست خدا عیان شد
خامنه ای جوان شد
هزار جان من و امثال من فدای یه تار موی امام جوانم الهی به حق مولاعلی
ولی این ابراز خوشحالی یه کم ترسناک بود...امام مون رو شهید کرده بودن و ما
سرخوشانه فریاد میزدیم "عیب نداره جاش یه جَوونش اومده"
میفهمی چی میگم؟😢
بعدم کم کم تو تجمع ها اهنگای دوبس دوبسی اومد، دیشب یه اهنگی پخش کردن که هر یه بیتش مردم میگفتن: لعنت (مثلا بر امریکا و...)
مداح های پشتِ سرِ این خواننده
فقط قِر کمر نمیدادن دیگه😢🤷♀
دو دستی داشتن حرکت میرفتن...
میدونی حس میکنم عمق مسالهی
شهادتِ امام رو برامون کمرنگ کردن...
خواسته یا ناخواسته...
این روزام که به بهونه های مختلف تو تجمع جشن میگیرن، یه بار عروسی و گل بپاشید رو عروس و دوماد!
یه بار جشن تکلیف و دوبس دوبس و نمایش حرکات موزون دخترای نوجوون...