پریچهر
ء #امیرحسین_قیاسی در #جشن_حافظ بابت برنامه اینترنتی اش جایزه گرفت. بعد به طعنه گفت «ما فکر میکردیم این برنامه جایزه نداره تنبیه داره»
این فقط یکی از هزاران کنایه اهالی #هنر به فضای خشن و پر از سانسوری است که دارد شکنجه شان میکند. اتفاقا قیاسی خیلی هم نرم و بیزهر گفت. خیلیها تند تر از این هم گفتند. کمپین راه انداختند. هشتگ زدند و...
برنامه قیاسی یک طنز انتقادی تلویزیونی است که از پلتفرم های قانونی منتشر میشود
جشن حافظ هم نه در یک کشور خارجی که در همین #ایران برگزار شد. با مجوز رسمی از دولت است. تصور کنید در کشوری که واقعا دیکتاتوری باشد و آدمها فضای کافی برای استفاده از ظرفیتهایشان نداشته باشند، در کشوری که هر صدای مخالفی خفه شود آیا واقعا جوانی که طنز نویسی را از توییتر شروع کرده میتواند فقط با تکیه بر استعدادش پا به تلویزیون بگذارد، معروف بشود بعد صدا و سیمای همین کشور را تحریم کند بعد با مجوز رسمی همین کشور در شبکه نمایش خانگی برنامه بسازد؟ بعد در یک مراسم قانونی دیگر جایزه هم بگیرد؟
هزار برنامه و فیلم و سریال و جشنواره و کنسرت دیگر در همین سرزمین ساخته شده و مجوز گرفته که نه تنها خلاف ارزشهای نظام حاکم و بخش وسیعی از مردم بوده بلکه هزل و تمسخر آنها هم بوده.
نه واقعا مسأله این نیست
مسأله این نیست که #جمهوری_اسلامی خشن و دیکتاتور است و فضا خفقانزا است. مسأله این است که برخی خفقانزی هستند. زیستشان در این است که همیشه یک مستبدی باشد تا آنها بتوانند با او مبارزه کنند و از راه همین مبارزه شخصیتی به دست آوردند. پس یا دیکتاتوری مییابند یا دیکتاتوری میسازند.
اما این دیکتاتوری واقعا کجاست؟
باید در طرفی دنبالش بگردید که هیچ مخالفی را برنمیتابد و به هیچ مقامی مجوز نصب قانون و خط قرمز نمیدهد. دیکتاتوری آن طرفی است که اگر چه تفنگ و تیر ندارد اما هنرش را مسلح کرده برای زدن مخالفان.. چقدر از این قوم تحقیر دین و دینداران و ترور شخصیت دیدیم. چقدر تاختن بی هزینه به ارزشها و با ارزشها دیدیم؟
چقدر تیراندازی به پیکر بیدفاعِ زیست مومنانه و حیات طیبه را دیدیم؟
آنکس که نمیتواند مخالف را چه صدایی داشته باشید چه نداشته باشد تحمل کند خود شما هستید. دیکتاتور خود شما هستید که هرچقدر تیر در خشاب داشتید به جان دیگران زدید
شما به صورت مادری خنج کشیدید که شما را پروراند و هنوز در آغوش دارد. دیکتاتور شمایید و وای از روزی که قدرت مطلقه باشید. قطعا آن روز به گلولههایی از جنس کلمه و پیکسل و فریم و نُت راضی نخواهید شد.
@par1394
وقتی سر روی بالشت گذاشتم ماه روی نورگیر طبقه سوم روبرو بود، حالا اما دو تا ساختمان آن طرفتر، گوشه تیز پشتبام پنج طبقهای، دارد آن را چاک میدهد.
از پنجره ای، همین دور و بر صدای ضعیف ترانه ای داخل میریزد : دیگه میخوام اسمتو تو گوشیم عوض کنم/ زنگ بزنی ، رنگ بزنی قطع کنم
اینها هیچ تناسبی با رابطه من و شما ندارد. رابطه پدر و فرزند، فرمانده و فرمانبر، امام و امت! اما من یاد شما میافتم. مخصوص یاد آن عکسی که تازگی از شما منتشر شده که توی یک اتاق ساده، دارید نماز میخوانید. سیبک گلوم بالا و پایین میشود. بالشتم ساحل کوچکی میشود کنار چشمهام . تمام این یک ساعت گریه میکنم.
میبینید آقای خامنه ای!
کار ما به جایی رسیده که حتی با شنیدن ترانه تینیجری هم گریه میکنم. اصلا اینکه چیزی نیست ، من گاهی در خوشترین لحظه روز هم گریه میکنم. مثلا همین امروز مهمان داشتم، میوهها را ریختم توی سینک، یکی افتاد و غلت زد رفت زیر کابینت. درست همان لحظه ای که چشمهام توی تاریکیِ آن زیر، گشاد شده بود و دستهام میوه را میجورید یاد آن تصویر جعلی از لحظه شهادت شما افتادم که همه جا تاریک بود . بعد همانجا پیشانی ام را زمین گذاشتم و گریه کردم. دستم که به سیب رسید بلند شدم، گوشه آستین بر صورت کشیدم و لبخندی سنجاق کردم به رویم.
آقای خامنه ای! من در مقابل شما سرشار از شرمم. شرم و خجالت. سرشار از کم بودنم. از اینکه آن جور که میباید نبودم. آن جور که میباید فرمان نبردم. گفتید جهاد تبیین، نکردم. گفتید تلاش و کوشش، نداشتم. گفتید نماز شب، نخواندم و خیلی چیزهای دیگر گفتید که حتی نشنیدم. حالا حالا هم به جای واژه نوجوان پسند گفتم تینیجری و میدانم شما اینطور صحبت کردن را دوست نداشتید.
حالا دلم میخواهد خدا این فیلم را به عقب برگرداند. خرداد بشود اردیبهشت، اسفند بشود بهمن. موشکهای کروز یا سنگر شکن از عمق بیت کنده شود برگردد به پایگاههای ارتش تروریستی آمریکا. شما برگردید به روزهایی که میگفتید جوانان عزیز خوب درس بخوانید و من برگردم به آن روزهایی که فکر میکردم شما را همیشه خواهم داشت. بعد بلند شوم وضو بگیرم و بی آن که وقت تلف کرده باشم کار کنم و کار کنم و کار کنم. آن کاری که خدا از من میخواهد. شاید این بار سرباز بهتری برایتان باشم. شاید کاری کنم مجبور نشوید هر چیزی را پشت بلندگو ده بار تکرار کنید. شاید این بار شرمنده تان نشوم. شاید این بار نگذارم شما را شهید کنند.
آقای خامنهای! زمان نمیتواند به عقب برگردد اما شما میتوانید برگردید. با لشکری از سیصد و چند فرمانده، پشت سر قائم آل محمد صلوات الله علیهم و آله.
این تنها تصویری از آینده است که میتواند داغ شما را بخواباند.
برای فرج ما دعا کنید و برگردید و قلب ما را به سینهمان برگردانید.
@par1394